g

Reza Najjar

الهم صل علی محمد و آل محمدوعج

آيت الله جوادي آملي:زاهدان و عابدانی که پیوندی با جهاد و شهادت و مبارزه ندارند خواسته یا ناخواسته، دوستدار امام غایب اند نه امام قائم، مطلوب اینان غایب آل محمد(ص) است نه قائم آل محمد(ص)

نقش اخلاق در اعتماد آفرینی محیط بازار

اخلاقی که در اسلام مطرح است،اخلاقی خواهد بود که با لحظه لحظه زندگی آدمی تماس دارد و برای کوچکترین فکر و عمل او برنامه دارد نه آنکه صرفا مربوط به یک مدت و یک مکان ویا یک عده بخصوص باشد...


                                                                       بسمه تعالی



مقدمه:

اخلاقی که در اسلام مطرح است،اخلاقی خواهد بود که با لحظه لحظه زندگی آدمی تماس دارد و برای کوچکترین فکر و عمل او برنامه دارد نه آنکه صرفا مربوط به یک مدت و یک مکان ویا یک عده بخصوص باشد.
اگر هدف یک مکتب را به درستی بشناسیم و مقصود نهائی و اصلی پیام آور آنرا بدانیم،بخوبی میتوانیم با توجه به هدف، ارجحیت ها را نیز در آن مشخص نماییم،که بر روی چه چیز با توجه به آن هدف تاکید بیشتری شده و ما نیز باید بیشتر تاکید نمائیم.
موضوع علم اخلاق در رابطه با انسان است.و آنچه در این حیطه مورد بحث قرار میگیرد،روح آدمی است.و بهمین دلیل برای شناخت اخلاق اسلامی،دیدگاه مکتب را در رابطه با انسان روشن نمائیم.یعنی روشن کنیم که اسلام،انسان را چگونه میبیند و او را دارای چه روح و با چه خصوصیات و توانائیهایی مجسم مینماید.
روح انسان بدون ارتباط با بیرون و درون خود نیست و مرتبا تاثیر میپذیرد و همچون کانال آبی است که گذر آب در آن باعث رسوب شده و کم کم بروی کانال قشری از رسوب که از آن تاثیر پذیرفته و درست شده است،بوجود می آید.
این تاثیرات در بعضی موارد زود به وجود می آید وبه سرعت هم از بین می رود ولی در مواردی دیگر تاثیرات قوی و دراز مدت  خواهد بود،که این تاثیرات دراز مدت را ملکات گویند.این ملکات به تدریج به وجود می آیندواساس صفات و عملکردهای انسان را پایه گذاری می نماید.
البته این تاثیر پذیری روح آدمی، از امور مختلف، محدود به زمان و یا مکان خاص نمی شود،و این تاثیر پذیری صرفا بواسطه اموری نیست که خود انسان،شخصا انجام می دهد،بلکه اعمال و گفتارسایران را نیز، بسیار اهمیت و نفوذ دارد.
به همین دلیل است که نقش و تاثیرمتقابل جامعه و فرد را در این تاثیر و تاثرات متقابل نمی توان فراموش کرد.
روح ما از اعمال و گفتار و افکار خودمان و از عملکردهای دیگران حالت می گیرد.واگر چه در اول تولد دارای فطرتی پاک و توحیدی است، اما بر اثر این حالت پذیریها شکل گرفته و اساس اخلاقیات و رفتار مارا میسازد.
این حالات درونی در ظواهر ما نیز تاثیر گذاشته و همانگونه که ذکر کردیم حتی بر روی لحن کلام نیز اثر گذاشته و در لوای آن بروز میکند.(برگرفته از کتاب اخلاق از دیدگاه امام خمینی)

تعریف اخلاق:
کلمه اخلاق جمع خلق و خلق شکل درونی انسان است،چنانچه کلم خلق شکل ظاهری و صوری اشیاء است.غرایز و ملکات و صفات روحی و باطنی که در انسان است اخلاق نامیده میشود.و به اعمال و رفتاری که از این خلقیات ناشی گردد نیز اخلاق و یا رفتار اخلاقی گویند.


اخلاق عملی:
مقصود از اخلاق عملی آداب و دستورهای خاصی است که در مسیر تزکیه و تهذیب،التزام به آنها ضرورت دارد.و از طریق عمل ،ما را به هدف نزدیک می سازد.ومنظور از عمل اعمال قلبی و بدنی است.(برگرفته از کتاب اخلاق عملی از آیت ا... مهدوی کنی )

بازار:
مفهوم دادوستدورابطه به بازار می انجامد.
بازار عبارتست از گروهی از خریداران واقعی و یا بالقوه یک محصول.این خریدار دارای نیاز یا خواسته مشترکی هستند که می توان از طریق دادو ستد آنها را برآورده ساخت.اصولا واژه بازار به مفهوم مکان یا محلی بوده که خریداران و فروشندگان برای دادوستد کالا گرد هم می آمدند.(برگرفته از کتاب اصول بازار یابی فیلیپ کاپلر)

اعتماد:
وا گذاشتن کار به کسی و سپردن چیزی را به کسی از روی صداقت و راستی.

حال پس از تعریف مختصری از واژه های بکار رفته در موضوع تحقیق،باید ببینیم چگونه میشود،که ما با بکار بردن اخلاق درست در محیط بازار و فرآیند آن یعنی خرید و فروش به یک هنرمند در این ضمینه تبدیل گردیم.
فروختن یک عملکرد حیاتی برای هر تولیدی است.اهمیت فروش را میتوان با درجه و ماهیت حرفه ای اش در زمان و تشکیلات مربوطه اندازه گیری کرد.
فروشنده متبحر،شرایطی را به وجود می آورد که دیگران کالایش را داوطلبانه بخرند.
خرید فعالیتی است که ما تقریبا هر روز انجام میدهیم.در خرید بعضی از کالاها با وجود تفکر جدی و برنامه ریزی بازهم تامل میکنیم. و در صورت وجود یک کالای مشابه در چندین فروشگاه از مکانی خریداری میکنیم که فروشنده آن در برخوردش برای ما نوعی ارزش و احترام قائل باشد.
نوع برخورد فروشنده و سخن گفتن آن بازتاب و حالت روحیه او میباشد و در صورت ایجاد اعتماد و آرامش در خریدار،آنرا تبدیل به یک مشتری بالقوه میکند که دائما از آن فروشگاه مایحتاج زندگیش را خریداری میکند.
یک فروشنده ماهر باید دارای خصوصیاتی از قبیل، صبر،وقت شناسی،احترام،اهمیت به خواسته های مشتری و رضایت مشتریان را داشته باشد .تا بتواند در اعتماد آفرینی خریدار ،نسبت به خود و فروشگاه تولیدی موفق باشد.
اصولا چون دین مبین اسلام در موارد جزئی نیز برای احتیاجات بشر دستورالعمل و راه کار دارد و این جدا از مسئله داد و ستد نیز نمی باشد یعنی علاوه بر قوانین خاص این امر می توان از دیگر فرامین و دستورات اسلامی جهت بالا بردن مقام انسانیت یه قصد قربت استفاده کرد و در موازات آن بهره آنرا نیز در این دنیا دید.
در این خصوص میتوان از اخلاقیات اسلامی که در تمامی دستورات اسلامی می توان آنرا وارد کرد بهره جست ، فرآمینی از قبیل:غیبت ، عیب جوئی، دروغ،صداقت،ادای امانت، استهزاء،ریا،نظم و انضباط،خدمت به بندگان ، حسن سلوک،خوش رفتاری،آداب معاشرت،بذله گوئئ و مزاح، انصاف، حفظ حریم دیگران، وفای به عهد و پیمان، رعایت آداب و سنن در تمامی شئونات زندگی و... که بدلیل کثرت واژه ها در اینجا ذکر نمی گردد.و برای اینکه نوع تاثیر پذیری آنرا در بازار ببینیم تا حدودی به این واژه ها و محیط بازار می پردازیم.
آداب برخورد:
مردم‌داری راه نفوذ درد دلها و جهت‌دادن آنها به سمت خویش است یعنی اگر انسان برای رسیدن به هدفش به رضایت مردم نیازمند است باید در دل آنها نفوذ کند و برای نفوذ در دلها باید معاشرتش با مردم نیکو باشد.


هر قوم و ملتی برای برخورد، آداب و رسومی دارند که رعایت آنها را نشانه احترام و بی‌توجهی به آنها را تحقیر و اهانت می‌دانند اسلام نیز برای برخورد آدابی قرار داده است مانند:
سلام کردن :
پیوندهاى اجتماعى، نیازمند «تحکیم‏» است.

استوارسازى این رشته‏ها با کلى‏گویى به دست نمى‏آید. بایدنمونه‏هاى عملى و مصداقهاى خاص و روشن ارائه شود، تا مرزهاى‏دوستى و پیوندهاى عاطفى استوارتر گردد و پایدار بماند. «سلام‏» ودست دادن یکى از این امور است.

سلام، چراغ سبز آشنایى است.


سلام، اطمینان دادن به طرف مقابل است که: هم سلامتى وتندرستى تو را خواستارم، هم از جانب من آسوده باش و مطمئن، که‏گزندى به تو نخواهد رسید. من خیرخواه تو هستم، نه بدخواه وکینه‏ورز و دشمن. نیز نوعى درود و تحیت اسلامى است که دو مسلمان‏به هم مى‏گویند. این معناى شعار اسلامى سلام است.


بارى ... سلام، نام خداست و تحیت الهى. سفارش پیامبر است وامامان.


تا آنجا که فرموده‏اند: اگر کسى پیش از سلام، شروع به سخن‏کرد، جواب ندهید:

«من بدء بالکلام قبل السلام فلا تجیبوه.»


در حدیث دیگرى امام صادق علیه‌السلام از قول خداوند نقل مى‏کند که بخیل، کسى است که از سلام دادن به دیگرى بخل ورزد:

«البخیل من بخل بالسلام.»


راستى ... سلام دادن به دیگرى نه تنها چیزى از قدر و جایگاه‏انسان نمى‏کاهد و هیچ گونه ضرر و زیان مادى، پولى، آبرویى‏و ... ندارد، بلکه محبت‏آور و صفابخش است و خداپسند و سیره‏رسول خداصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و روش و منش اولیاء الهى است. به علاوه، نشانه‏اى ازتواضع و فروتنى و نداشتن کبر است. انسانهاى متواضع، نه تنها زیان‏نمى‏بینند، بلکه عزت و محبوبیت هم پیدا مى‏کنند.


امام صادق علیه‌السلام فرمود:

«من التواضع ان تسلم على من لقیت‏»

از نشانه‏هاى فروتنى این است که به هر کس برخوردى، سلام‏دهى.


پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نیز فرمود:

«اذا تلاقیتم، فتلاقوا بالتسلیم و التصافح‏»

هرگاه یکدیگر را دیدار کردید، با «سلام‏» و «دست دادن‏» با هم دیدارکنید


وقتى دو نفر به هم مى‏رسند، نگاهها که به هم مى‏افتد، چهره‏ها که‏رو در رو قرار مى‏گیرد، نخستین علامت صداقت و مودت و برادرى،«سلام دادن‏» است و در پى آن، دست دادن و «مصافحه‏».


پیامبراکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود:

سوگند به خدائی که جانم در دست اوست وارد بهشت نمی‌شوید مگر آنکه ایمان داشته باشید و مؤمن واقعی نخواهید بود تا اینکه یکدیگر را دوست بدارید. آیا راهنمایی کنم شما را به عملی که اگر انجام دهید موجب دوستی شما می‌شود؟ گفتند: بله یا رسول‌الله. فرمود: به یکدیگر سلام کنید.
اهمیت دست دادن :
پیوند های اجتماعی، نیازمند«تحکیم» است.

استوار سازی این رشته ها با کلّی گویی به دست نمی آید. باید نمونه های عملی و مصداقهای خاصّ و روشن ارائه شود، تا مرزهای دوستی و پیوند های عاطفی استوار تر گردد و پایدار بماند. «سلام» و دست دادن یکی از این امور است.

سلام، چراغ سبز آشنایی است.
 
وقتی دو نفر به هم می رسند، نگاه ها که به هم می افتد، چهره ها که رو در رو قرار می گیرد، نخستین علامت صداقت و مودت و بر داری، «سلام دادن» است و در پی آن، دست دادن و«مصافحه».
•    پیامبر اکرم‌ (صلی الله علیه و اله) نیز فرمود:«اذا تلاقیتم، فتلاقوا بالتسلیم و التصافح»؛
هر گاه یکدیگر را دیدار کردید، با «سلام» و «دست دادن» با هم دیدار کنید.

از جمله دستورات مهم اسلام خوشرویی و حسن معاشرت با برادران دینی است که از جمله این آداب، مصافحه (دست دادن با هم) و معانقه (در آغوش گرفتن یکدیگر) است


دست دادن :
گفتیم که «مصافحه‏» هم، «دوستى‏آور»، «کدورت‏زدا» و «محبت‏آفرین‏»است. ما علاقه خود و صمیمیت را با دست دادن ابراز مى‏کنیم.برعکس، اگر با کسى کدورت و دشمنى داشته باشیم، از دست دادن با اوپرهیز مى‏کنیم. به همین خاطر، این دستور مقدس و پربرکت اسلامى،در تحکیم رابطه‏هاى دوستى و اخوت، ثمربخش است.

دست دادن نیز، همچون سلام، ادب و آدابى دارد. یکى از آنهاپیوستگى و تکرار است. در یک سفر و همراهى و دیدار، حتى چند باردست دادن نیز مطلوب است.


ابوعبیده نقل مى‏کند: همراه امام باقر علیه‌السلام بودم. اول من سوارمى‏شدم، سپس آن حضرت. چون بر مرکب خویش استوار مى‏شدیم،سلام مى‏داد و احوالپرسى مى‏کرد، چنان که گویى قبلا یکدیگر راندیده‏ایم. آنگاه مصافحه مى‏کرد. هرگاه هم از مرکب فرود مى‏آمدیم وروى زمین قرار مى‏گرفتیم، باز هم به همان صورت، سلام مى‏کرد ودست مى‏داد و احوالپرسى مى‏کرد و مى‏فرمود:

«با دست دادن دو مؤمن،گناهانشان همچون برگ درختان فرو مى‏ریزد و نظر لطف الهى با آنان است، تا از هم‏جدا شوند.»


از آداب دیگر مصافحه، فشردن دست، از روى محبت و علاقه‏است، اما نه در حدى که سبب رنجش و درد گردد.
جابر بن‏عبدالله مى‏گوید: در دیدار با رسول خداصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم بر آن‏حضرت سلام کردم. آن‏حضرت دست مرا فشار داد و فرمود: دست‏فشردن، همچون بوسیدن برادر دینى است.


همچنین هنگام مصافحه، طول دادن و دست را زود عقب نکشیدن‏از آداب دیگر این سنت اسلامى است. در مصافحه، پاداش کسى بیشتراست که دستش را بیشتر نگه دارد.


پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نیز این سنت نیکو را داشت که چون با کسى‏دست مى‏داد، آن قدر دست‏خود را نگه مى‏داشت، تا طرف مقابل دست‏خود را سست کند و عقب بکشد. .

بارى ... محبت قلبى را باید آشکار ساخت.


از آثار دیگر مصافحه، «کینه‏زدایى‏» است.

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود:

«تصافحوا، فان التصافح یذهب السخیمة‏» و «تصافحوا فانه یذهب بالغل‏».

مصافحه کنید و دست دهید، چرا که آن، کینه و کدورت را مى‏زداید.


امام باقر علیه‌السلام فرمود:

هر دو نفر مؤمنى که با هم دست‏بدهند، دست‏خدا میان دست آنان است و دست محبت الهى بیشتر با کسى است که‏طرف مقابل را بیشتر دوست‏بدارد.

و نیز امام صادق علیه‌السلام فرمود:

هنگامى که دو برادر دینى به هم مى‏رسند و با هم دست مى‏دهند،خداوند با نظر رحمت‏به آنان مى‏نگردد و گناهانشان، آن سان که برگ‏درختان مى‏ریزد، فرو مى‏ریزد، تا آنکه آن دو از هم جدا شوند.

ابو عبیده حزاء می‌گوید با امام باقر علیه‌السلام همسفر بودم امام در میان راه برای مقصدی پیاده شد، وقتی برگشت با من مصافحه کرد و دست مرا محکم فشرد سپس فرمود: ای ابا عبیده هیچ مسلمانی با برادر دینیش دست نمی‌دهد و یا با باز کردن انگشتان دست، دست او را نمی‌فشارد مگر آنکه گناهان هر دو مانند برگ درختان پائیزی می‌ریزد.
شیوه مصاحفه :
دست دادن نیز، همچون سلام، ادب و آدابی دارد. یکی از آنها پیوستگی و تکرار است. در یک سفر و همراهی و دیدار، حتی چند بار دست دادن نیز مطلوب است.

ابو عبیده نقل می کند: همراه امام باقر (علیه السلام) بودم. اول من سوار می شدم، سپس آن حضرت. چون بر مرکب خویش استوار می شدیم، سلام می داد و احوالپرسی می کرد، چنان که گویی قبلاً یکدیگر را ندیده ایم. آنگاه مصافحه می کرد. هر گاه هم از مرکب فرود می آمدیم و روی زمین قرار می گرفتیم، باز هم به همان صورت، سلام می کرد و دست می داد و احوالپرسی می کرد و می فرمود: «با دست دادن دو مؤمن، گناهانشان همچون برگ درختان فرو می ریزد و نظر لطف الهی با آنان است، تا از هم جدا شوند.»

از آداب دیگر مصافحه، فشردن دست، از روی محبّت و علاقه است، اما نه در حدی که سبب رنجش و درد گردد.
•    جابر بن عبدالله انصاری می گوید: در دیدار با رسول خدا (صلی الله علیه و اله) بر آن حضرت سلام کردم. آن حضرت دست مرا فشارداد و فرمود: دست فشردن، همچون بوسیدن برادر دینی است.
همچنین هنگام مصافحه، طول دادن و دست را زود عقب نکشیدن از آداب دیگر این سنّت اسلامی است. در مصافحه، پاداش کسی بیشتر است که دستش را بیشتر نگه دارد.
•    پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) نیز این سنّت نیکو را داشت که چون با کسی دست می داد، آن قدر دستِ خود را نگه می داشت، تا طرف مقابل دست خود را سست کند و عقب بکشد.
باری... محبت قلبی را باید آشکار ساخت.

علاقه، گنجی نهفته در درون است که باید آن را استخراج و آشکار کرد، تا از بر کاتش بهره برد. روشنترین خیر و برکتش، تقویت دوستیها و تحکیم آشناییها و رابطه ها است. به دستور اسلام، هرگاه مؤمنی را ملاقات می کنید، مصافحه کنید، خوشرویی و چهره گشاده و بشّاش و خندان به هم نشان دهید.

از آثار دیگر مصافحه، «کینه زدایی» است. پیامبر خدا (صلی الله علیه و اله) فرمود:
•    «تصافحوا، فان التصافح یذهب السخیمة» و «تصافحوا فانه یذهب بالغل»؛
مصافحه کنید و دست دهید، چرا که آن، کینه و کدورت را می زداید.



دست دادن با زنان :
بر اساس«مکتبی» بودن مرز دوستیها و رابطه ها و معاشرتها، دست دادن با نامحرم، حرام است و صِرف دوستی و رفاقت و آشنایی و همکار بودن یا ملاحظات سیاسی و دیپلماسی در سفرهای خارجی و دیدارهای رسمی، دلیل نمی شود که کسی با نامحرم و اجنبی، مصافحه کند. روشنفکر مآبی در این مسأله جایی ندارد. رسول خدا فرمود: با زنان دست نمی دهم(البته زنان نامحرم). ودر حدیث نبوی دیگری آمده است:

«اگر زنی بخواهد با مرد نا محرم دست بدهد (که نباید دست دهد)و ناچار باشد، یا بخواهد با او«بیعت» کند، از پشت لباس (با وجود حایل و پوشش دست، دستکش) مانعی ندارد.»

البته معیار عمل، فتوای مجتهدی است که از او تقلید می کنید و هر مسلمان متعهّد، باید برای عمل خود ملاک و حجّت شرعی داشته باشد.

گشاده‌روئی :
روی باز و چهره گشاده تأثیر زیادی در جذب دلها و استحکام محبت‌ها دارد

امام علی علیه‌السلام می‌فرماید: بدرستی که شما هرگز نمی‌توانید با اموالتان مردم را داشته باشید (از خود راضی کنید) سپس با خوش‌روئی و برخورد نیک آنها را داشته باشید (و به خود جلب کنید.)


علاقه، گنجى نهفته در درون است که باید آن را استخراج و آشکارکرد، تا از برکاتش بهره برد. روشنترین خیر و برکتش، تقویت دوستیهاو تحکیم آشناییها و رابطه‏ها است. به دستور اسلام، هرگاه مؤمنى راملاقات مى‏کنید، مصافحه کنید، خوشرویى و چهره گشاده و بشاش وخندان به هم نشان دهید.
گفتار نیکو :
قرآن کریم می‌فرماید:

به بندگان من بگو بهترین سخن را بگویند به درستی که شیطان (با یک کلام ناشایست) بین آنان دشمنی ایجاد می‌کند همانا شیطان دشمن آشکار انسان است.

گفتار نیکو آن است که هم محتوایش نیکو باشد و هم کیفیت ادای آن، زیبا سخن گفتن هنری است که هم باعث محبوبیت انسان می‌شود و هم او را در رسیدن به اهدافش کمک می‌کند.
احسان به مردم :

احسان و نیکی به مردم از جمله وسایلی است که نزدیکی به خدا را سرعت می‌بخشد، مانع نزول بلا و موجب برطرف‌شدن سختی‌ها و مشکلات می‌شود، و از همه مهم‌تر محبوبیت در نزد خداوند متعال را که منشأ رحمت‌های بیکران اوست به ارمغان می‌آورد.

حسن خلق و خوشرفتاری با مردم، تلاش در برآوردن نیازهای آنان، مشکل‌گشایی از آنها، انفاق و صدقه، دادن قرض الحسنه و کمک مالی از نمونه‌های کامل احسان است.

از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده است که خداوند تبارک و تعالی فرمود:« الخلق عیالی فاحبهم الی الطفهم بهم و اسعاهم فی حوائجهم» (بندگان من عیال ( اعضای خانواده) من هستند. پس محبوب‌ترین مردم نزد من کسانی هستند که نسبت به سایرین مهربان‌تر باشند و در رفع حوائج آنها بیشتر بکوشند.»

حضرت علی علیه السلام فرمود:«شما برای نیکوکاری و فرمانبرداری از خدا آفریده شده اید.»


امام حسین علیه السلام فرمود:«هرکس گرفتاری و مشکل مؤمنی را برطرف کند و بار غمی را از دوشش بردارد خداوند گرفتاری‌ها و مشکلات دنیا و آخرت او را برطرف خواهد کرد، و هر کس نیکی کند خداوند به او نیکی خواهد کرد؛ و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.»


در آیات قرآن کریم در روایات فروانی توصیه به احسان و نیکی نسبت به دیگران شده است؛ اخلاق اسلامی، انسان را موظف می‌کند در برخورد با مردم به نیکی سخن بگوید؛ چنانچه خداوند در سوره بقره، آیه 83 می‌فرماید:«قولوا الناس حسنا» (با مردم به خوبی و نیکی سخن بگویید.)

شخص مسلمان باید در رفتار خود با مردم نیز به نیکی عمل کند؛ چنانچه خداوند در سوره بقره، آیه 195 می‌فرماید:« و احسنوا ان الله یحب المحسنین» (و نیکی کنید که خداوند نیکی کنندگان را دوست دارد.)


البته روشن است که احسان هر انسانی به تناسب موقعیت اجتماعی و شغلی و شرایط مخصوص به خودش است؛ مثلا نیکی یک مسوول و متصدی و مدیر که با مراجعه کنندگان مختلفی در ارتباط است به این صورت است که با همگان برخورد شایسته داشته باشد و تا آنجا که برایش ممکن است نسبت به انجام درخواست او اقدام و برای حل مشکل او تلاش کند.


حضرت امام حسین علیه السلام می‌فرمود:«بدانید که نیازمندی های مردم به شما از جمله نعمت‌های خدا بر شماست. بنابراین با این نعمت‌ها احساس کسالت و خستگی نکنید چرا که آن نعمت‌ها به گرفتاری و نعمت مبدل خواهد شد.»
ابوهاشم جعفری می گوید:

روزی امام حسن عسگری علیه السلام فرمود:«در بهشت دری است به نام معروف که جز اهل معروف (نیکوکاران) از آن داخل نمی‌شوند.»

پس از شنیدن این سخن در دلم خدا را سپاس گفتم و از اینکه نیازمندی‌های مردم را رفع می‌کردم خوشحال شدم.
در همین هنگام امام حسن عسگری رو به من کرد و فرمود:«آری، پاسخگویی به حوائج مردم را ادامه بده، زیرا نیکوکاران در دنیا، در آخرت هم نیکوکار خواهند بود. ای ابوهاشم، خدا تو را از آنان قرار دهد و مشمول رحم خودش گرداند.»
دوست بهترین سرمایه:
از جمله سرمایه‌های زندگی و عوامل خوش‌بختی دوست شایسته است.


حضرت علی علیه السلام ضمن توصیه به مردم برای استحکام پیوند برادری و دوست را بهترین ذخیره در دنیا و آخرت دانسته و می‌فرماید:


«علیکم بالاخوان فانهم عده فی الدنیا و الاخره الا تسمعون الی قوله تعالی فمالنا من شافعین ولاصدیق حمیم»
«بر شما لازم است که برای خود دوستانی برگزینید؛ زیرا دوستان ذخایر دنیا و آخرت هستند: مگر نشنیدید سخن خدا را دربارة گم‌راهان که در روز قیامت نگرانند و می‌گویند: در این روز نه شفیعی داریم که از ما شفاعت کند و نه دوستی که در کارهایمان همت گمارد.


نقش سازندة دوست خوب، در ارتباط با گروهی خاص از مردم مطرح نیست و همه گروههای سنی، در تمام دوره‌های زندگی می‌توانند از ثمرات آن بهره‌مند گردند؛ اما باید توجه داشت که این موضوع در مورد نسل جوان که در آستانه ورود به زندگی اجتماعی قرار گرفته است از اهمیت بیش‌تری برخوردار است، زیرا شخصیت انسان بیش‌تر در سنین نوجوانی و جوانی شکل می‌گیرد، از این رو حساسیت این دوره از زندگی نسبت به سایر دوره‌ها بیش‌تر است.


نسل نوپا و جوان ما می‌تواند با بهره‌گیری از تجربیات و هنر و خلق و خوی دوستان شایسته و مهارت‌ها و امکانات موجود در وجود خود و محیط زندگی، استعدادهای اجتماعی خود را شکوفا کرده و مجموع نیروها و توان خود را برای آینده‌ای روشن به کار گیرد.
شرایط دوست :
در روایت ازامام صادق علیه‌السلام آمده است که:

صداقت و دوستی جز با حدود خودش ممکن نیست و پس هر کس تمام یا بعضی از حدود صداقت را داشت او را دوست
خود بدان و اگر کسی هیچ یک از آن شرایط را نداشت به هیچ عنوان او را به دوستی نپذیرد.


شرط اول: این است که ظاهر و باطنش یکی باشد.


شرط دوم: آنکه افتخار تو افتخار خود و ننگ‌تر را ننگ‌ خود بداند.


شرط سوم: ریاست یا ثروتی که به تو می‌رسد وضعش را نسبت به تو عوض نکند.


شرط چهارم: تو را از آنچه توانایی دارد محروم نسازد.


همچنین امام حسن علیه‌السلام در بستر بیمارى بود و پس از آن مسمومیت‏که به شهادتش منجر شد، در دیدارى که جناده (از اصحاب وى) باحضرت داشت، امام چنین توصیه فرمود:

صحب من اذا صحبته زانک، واذا خدمته صانک و اذا اردت منه معونة‏اعانک و ...


با کسى همنشینى و مصاحبت و دوستى کن که:

1- هرگاه با او همنشین شدى، مایه آراستگى تو باشد .

2- آنگاه که خدمتش کنى، تو را نگهبان باشد .

3- هرگاه از او یارى خواستى، کمکت کند.

4- اگر سخنى گفتى، تو را تصدیق کند.

5- اگر (بر دشمن) حمله بردى، قدرت و صولت تو را بیفزاید.

6- اگر دستت را به فضل و نیکى دراز کردى، او هم دست، پیش‏آورد.
 
7- اگر در تو (و زندگیت) رخنه‏اى پدید آمد، آن را برطرف سازد.

8- اگر از تو نیکى دید، آن را در شمار و حساب آورد.

9- اگر چیزى از او طلبیدى، عطا کند.

10- و اگر تو ساکت‏بودى (و چیزى نخواستى) او آغاز کند (ونیازت را برطرف سازد).


اینها اوصاف کسى است که شایسته رفاقت و دوستى از دیدگاه امام‏مجتبى علیه‌السلام است.


از اینها برمى‏آید که آیین دوستى عبارت است از:

آراستن دوست، یارى رساندن، قدرشناس بودن، تقویت کردن،همکارى داشتن و در راه دوست، فداکارى و خدمت کردن.

و اینکه تو را به هنگام بیچارگیها و مصیبتها رها نکند.




دوست بد:

هر چند برخوردار نبودن از دوست و تنها زندگی کردن و علاوه بر مشکلات دنیوی و خسارت‌ها و ناگواری‌هایی را در سرای دیگر به دنبال دارد، اما هرگز نباید فراموش کرد که دوستی با افراد ناشایست و هم‌نشینی با گناه‌کاران و افراد ناباب به مراتب از نداشتن دوست زیان‌بارتر است.


زیرا کسی که دوست خوب ندارد، از برکات دوست و تجربیات او، هنر و کمالات مادی و معنوی که ممکن بود بر اثر دوستی با افراد شایسته نصیبش شود محروم می‌گردد و مجبور می‌شود یک تنه در راه‌های پرپیچ و خم و صعب‌العبور زندگی، گام بردارد، اما آن کس که دوست بد و ناشایست دارد، نه تنها به رشد و درجات عالی از کمال نمی‌رسد، بلکه ارزش‌های وجودی و فضایل ذاتی و انسانی خود را نیز که قانون خلقت در اختیارش قرار داده است از دست می‌دهد و در نتیجه به محرومیت‌ها و مشکلات دنیوی و نیز غذاب‌های اخروی گرفتار می‌شود.
 

پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم می‌فرماید:

ترسناک‌تر از هر چیز هم‌نشین است»


همچنین امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید:
 
«کسی که با رفیق‌ بد هم‌نشین شود سالم نمی‌ماند»


در حدیثى از نهمین پیشواى بزرگ اسلام امام جواد (علیه السلام ) مى خوانیم :
 
ایاک و مصاحبة الشریر فانه کالسیف المسلول یحسن منظره و یقبح اثره

از همنشینى بدان بپرهیز که همچون شمشیر برهنه اند، ظاهرش زیبا و اثرش بسیار زشت است
 

.پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم در مستدرک الحاکم می فرمایند:

تنهایى از دوست بد، بهتر است و دوست خوب، از تنهایى بهتر


چگونه دوست را بشناسیم :
با توجه به درهم آمیختگی انسان‌ها که خوب و بد و زشت و زیبا راستگو و دروغ‌گو و امانت‌دار و خیانت‌کار و وفاکننده به پیمان و عهدشکن و غیر آن و در یک محیط کوچک یا بزرگ زندگی می‌کنند وفا ناگزیر از زندگی جمعی و روابط دوستانه با دیگران هستیم. برای سودمند بودن دوستی‌ها و در امان بودن از شرارت‌ها و مفاسد دوستان ناباب، چاره‌ای جز گزینش دوست نداریم.


امام صادق علیه‌السلام به یکی از دوستان خود فرمود: کسانی را که تو دوست می‌پنداری وقتی بیازمایی، چند دسته‌اند: برخی مانند شیرند در پرخوری و حمله‌وری و برخی گرگند در زیان رساندن و برخی مانند سگ و چاپلوس و دم جنبانند. برخی روباهند و حیله‌گر و دزد و چهره‌های مختلف دارند اما کارشان یکی است.


خوب دقت کن که فردا که تنها و بی یار و یاور و بی همسر و فرزند خواهی ماند و به جز خدا فریاد‌رسی نداری.چه خواهی کرد؟


حضرت علی‌علیه‌السلام می‌فرماید: «امتحان را در گزینش دوستان بر هر چیزی مقدم بدار، چرا که امتحان و معیاری است که بین خوبان و بدان فاصله می‌اندازد و آن‌ها را از یک‌دیگر جدا می‌کند.»

در سخنان بزرگان دین و راه‌های مختلفی برای امتحان دوست ارائه شده است که ما به برخی از آن‌ها به طور فشرده اشاره می‌کنیم:


جمع‌های دوستانه این‌طور نیست که همه‌ی امور و برخوردها رضایت‌بخش و با سلیقه و میل و روحیات یک‌‌یک افراد سازگار باشد. به جز معصومان «علیه‌السلام» انسان‌های دیگر مصون از اشتباه نیستند و ممکن است از روی عمد یا خطا لغزش‌هایی از سوی برخی دوستان صورت بگیرد و سبب رنجش دیگران شوند.


از این رو هر یک از دوستان بر اساس حکم عقل و آموزه‌های دینی باید قبل از هر چیز با تمرین و سعه صدر و قدرت لازم برای تحمل این قبیل لغزش‌ها را کسب کنند تا بتوانند با اخلاقی نیکو و برخوردی شایسته و به دور از خشم و متوسل شدن به ابزار ناروا از کنار آنها عبور کنند و بر دوستی خود تداوم بخشند.


بزرگان دین ظریفت نداشتن و برخوردار نبودن از سعه صدر و قدرت تحمل لغزش‌های دوستان را از جمله‌ی عوامل منفی و از صفات ناپسند دوستان دانسته و توصیه کرده‌اند دوستان خود را با توجه به این نکته انتخاب کنند.


امام صادق علیه‌السلام به بعضی از اصحاب خود فرمود: «کشی که سه بار با تو خشمگین شد و در حق تو بد نگفت او را دوست خود کن.»


آن حضرت در جایی دیگر می‌فرماید: «کسی را به علامت دوستی نشناس تا او را در سه چیز آزمایش کنی:
1-به خشمش بنگر که آیا او را از حق به باطل می‌کشاند یا خیر

2-در درهم و دینار

3-مسافرت کردن


یار آن بود که صبر کند بر جفای یار

ترک رضای خویش کنددررضای یار


دوست واقعی کسی است که به ستم و جفای دوست خود بردبار باشد و رضایت او را بر رضای خود مقدم دارد.

حفظ دوست:

از جمله وظایف مهم انسان در محیط‌های دوستانه و مراقبت و پاس‌داری از دوستی‌ها و پرهیز از عوامل جدایی‌آفرین است.


خلقیات زشت و برخوردهای نسنجیده و به دور انصاف از یک سو و حرکتها و شیطنت‌های افراد شرور و فرومایه‌ای که از دوام دوستی‌ها ناخرسند می‌باشند و آن را به زیان خود می‌دانند از سوی دیگر، ازمهم‌ترین عوامل‌ای به شمار می‌روند که دوستی‌ها را تهدید کرده و دوستان را از یک‌دیگر گریزان می‌کند.


دوست در فرهنگ پیشوایان دین به منزله شریف‌ترین عضو پیکرة اجتماع است که راجع به حفاظت از آن و در نتیجه تداوم دوستی‌ها بسیار سفارش شده است.


امیر مؤمنان علی‌علیه‌السلام می‌فرماید:

«من فقداخا فی الله فکانما فقد اشرف اعضائه»

«کسی که دوست خوب و شایسته‌ای را (که بر اساس معیارهای خدایی انتخاب کرده) از دست دهد گویا شریف‌‌ترین اعضای بدن خود را از دست داده است.»


امام علی علیه‌السلام می فرمایند:

پیوند دوستى را با برادران دینى خود محکم سازید که آنان ذخایر دنیا و آخرت هستند .


حفظ دوست خوب اثر گذار در دنیا و به ویژه آخرت انسان است.


خداوند در قرآن شریف به تاثر گمراهان در قیامت اشاره کرده که مى‏گویند:

(در روز سخت) نه شفیعى داریم، نه دوستى که در کارمان همت گمارد .


همچنین امیر المومنین درباره حفظ دوستی می فرمایند:

از دست دادن دوستان، غربت و تنهایى است

اعتدال و میانه روی در دوستی:

یکی از توصیه‌های مهم دین اسلام به پیروان خود، رعایت اعتدال و میانه‌روی است و

از زیاده‌روی یا کندروی در امور زندگی نهی شده است.


از این رو دقت در تنظیم روابط دوستانه، فراتر از حد اعتدال گام برنداشتن روش

حکیمانه‌ای است که باید همواره مورد توجه قرار گیرد.


یک توصیه مهم که در رابطه با اعتدال در دوستی شده است «رازداری» است،

به این معنا که رازها و اسرار خود را با احتیاط و اعتدال در اختیار دوست خود بگذاری تا

اگر روزی پیوند دوستی شما پایدار نماند و قطع شد ضرری به تو نرسد.


امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید:


«دوست خود را از اسرار زندگی‌ات آگاه مکن، مگر آن سری که اگر به فرض دشمنت

بداند به تو زیان نمی‌رساند، زیرا دوست کنونی ممکن است روزی دشمن تو گردد.


حضرت علی‌علیه‌السلام نیز می‌فرمایند:


«با دوست خود کاملاً با محبت و دوست باش اما به او اطمینان کامل نداشته باش و

با او برادرانه و با مساوات برخورد کن و اما همه اسرار زندگی خود را برای او تعریف مکن»


همانطور که ذکر شده در دوستی‌ها همیشه جانب اعتدال و میانه‌روی را باید رعایت

کرد تا دوستی تداوم داشته باشد.


یکی از مسائلی که ممکن است در صورت عدم رعایت تعادل در دوستی پیش آید
 
قطع ارتباط و قهر کردن و تباه ساختن دوستی است.


پیشوایان معصوم «علیهم‌السلام» قهر کردن را مایه غربت و تنهایی، دور شدن از

رحمت خدا و از نشانه‌های بی توفیقی دانسته و آن را نکوهش کرده‌اند.
 

امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید:
 

«پدرم از رسول خدا نقل کرد که فرمود: اگر دو مسلمان از هم جدا شوند و این جدایی سه روز طول بکشد و بعد از سه روز آشتی نکنند هر دو از اسلام بیرونند و روح برادری و دوستی در بین آنان حاکم نیست.»


اما نکته‌ای که باید به آن توجه داشت این است که در ایام قهر و کدورت باید جانب عقل و مصلحت را نگاه داشت و هرگز در اظهار گله و شکایت از رفیق دیروز خود تندروی نکرد و با سخنان ناروا و کارهای نسنجیده راه آشتی را به روی خود نبست، زیرا این نکته که ممکن است روزی تیرگی روابط برطرف شود و افق دوستی دوباره روشن گردد را، همیشه باید در نظر داشته باشیم،


امام صادق‌ علیه‌السلام می‌فرمایند:


«پس از آن که از رفیقت جدا شدی و رشته دوستی‌اش را بریدی پشت سرش بدگویی و غیبت مکن که با این کار راه برگشت او را می‌بندی. شاید تجربه‌های زندگی وی را به راه آشتی و تجدید رفاقت بکشاند.»

حسن خلق و سوء خلق
معنای حسن خلق :
حسن خلق دو معنا دارد: معنای عام ومعنای خاص.

حسن خلق به معنای عام عبارت است از مجموعه خصلت های پسندیده ای که لازم است انسان روح خود را به آنها بیاراید.

حسن خلق به معنای خاص عبارت است از خوشرویی، خوشرفتاری، حسن معاشرت و برخورد پسندیده با دیگران. امام صادق ـ علیه السلام ـ در بیان حسن خلق به معنای خاص فرمود:

«تُلَیِّنُ جانِبَکَ وَ تُطَیِّبُ کَلامَکَ وَ تَلْقی اَخاکَ بِبِِشرٍ حَسَنٍِ»

حسن خلق آن است که برخوردت را نرم کنی و سخنت را پاکیزه سازی و برادرت را با خوشرویی دیدار نمایی.
در کتاب های اخلاق و روایات اسلامی هر جا سخن از حسن خلق است، اغلب مراد، همین معنای دوم است.
حسن خلق یا خوش اخلاقی یکی از اصول مهم اخلاقی است.

خوش اخلاقی در مسائل تربیتی چنان مؤثر و سازنده و دارای نقش استثنایی است که پیوسته در متون دینی قرآن و روایات مورد تأکید قرار گرفته است.

قرآن کریم شخصیت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را به دلیل اخلاق نیکویش می‌ستاید و در سوره قلم، آیه 4 می‌فرماید:«انک لعلی خلق عظیم» (تو، ای پیامبر، اخلاقی بس نیکو داری.)

حسن خلق مؤمن نشانگر عمق ایمان اوست.

پیامبر اسلام فرمود:«تقوا و حسن خلق سبب بهشت رفتن بیشتر افراد امّت من خواهد بود.»

و نیز فرمود:«پاداش کسی که اخلاق نیکو دارد، همانند پاداش روزه دار نمازخوان است.»

امام باقر علیه السلام نیز می‌فرمود:«کاملترین ایمان را خوش‌اخلاق‌ترین مومنان دارا هستند.»



جایگاه حسن خلق در اسلام :
دین مقدس اسلام، همواره پیروان خود را به نرمخویی و ملایمت در رفتار با دیگران دعوت می کند و آنان را از درشتی و تندخویی باز می دارد. حسن خلق و گشاده رویی از بارزترین صفاتی است که در معاشرت های اجتماعی باعث نفوذ محبت شده و در تأثیر سخن اثری شگفت انگیز دارد. به همین جهت خدای مهربان، پیامبران و سفیران خود را انسان هایی عطوف و نرمخو قرار داد تا بهتر بتوانند در مردم اثر گذارند و آنان را به سوی خود جذب نمایند. این مردان بزرگ برای تحقّق بخشیدن به اهداف‌ الهی خود، با برخورداری از حسن خلق و شرح صدر، چنان با ملایمت و گشاده رویی با مردم رو به رو می شدند که نه تنها هر انسان حقیقت جویی را به آسانی شیفته خود می ساختند و او را از زلال هدایت سیراب می کردند، بلکه گاهی دشمنان را نیز شرمنده و منقلب می کردند.

مصداق کامل این فضیلت، وجود مقدّس رسول گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ است. قرآن کریم، این مزیّت گرانبهای اخلاقی را عنایتی بزرگ از سوی ذات مقدس خداوند دانسته، می فرماید:

«فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ‌لَو کُنْتَ فَظّاً غَلیظَ الْقَلْبِ لانْفَضوُا مِنْ حَولِکَ» (آل عمران؛159)

در پرتو رحمت و لطف خدا با آنان مهربان و نرمخو شده ای و اگر خشن و سنگدل بودی، از گردت پراکنده می شدند.
بسیار اتفاق می افتاد که افراد با قصد دشمنی و به عنوان اهانت و اذیّت به حضور ایشان می رفتند ولی در مراجعت مشاهده می شد که نه تنها اهانت نکرده اند بلکه با کمال صمیمیت اسلام را پذیرفته و پس از آن، رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ محبوب‌ترین فرد در نزد آنان به شمار می رفت.

ارزشی که اسلام برای انسان خوشرفتار قائل است، تنها به مؤمنان محدود نمی شود، بلکه غیر آنان نیز اگر این فضیلت را دارا باشند، از مزایای ارزشی آن بهره مند می شوند. در تاریخ چنین آمده است:
علی ـ علیه السلام ـ از سوی پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ مأمور شد تا با سه نفر که برای کشتن ایشان هم پیمان شده بودند، پیکار کند. آن حضرت، یکی از سه نفر را کشت و دو نفر دیگر را اسیر کرد و خدمت پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ آورد. پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ اسلام را بر آن دو عرضه کرد و چون نپذیرفتند، فرمان اعدام آنان را به جرم توطئه گری صادر کرد. در این هنگام جبرئیل بر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ نازل شد و عرض کرد: خدای متعال می فرماید، یکی از این دو نفر را که مردی خوش خلق و سخاوتمند است، عفو کن، پیامبر نیز از قتل او صرف نظر کرد، وقتی علّت عفو را به فرد مزبور اعلام کردند و دانست که به خاطر داشتن این دو صفت نیکو مورد عفو الهی واقع شده، شهادتین را گفت و اسلام آورد. رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ درباره اش فرمود: او از کسانی است که خوشخویی و سخاوتش او را به سمت بهشت کشانید.


حدود حسن خلق :
از جمع بندی آیات و روایات و سیره معصومین ـ علیهم السّلام ـ به دست می آید. که حسن خلق از نظر آیین مقدّس اسلام «ارزش ذاتی» دارد، چه در برخورد با مؤمن باشد و چه در برخورد با کافر، اکنون برای روشن شدن حدود حسن خلق، موضوع را از چند جهت بررسی می کنیم:
 

حسن خلق مؤمنان با یکدیگر :
بدیهی است که خوشرفتاری مؤمنان با یکدیگر، یکی از ارزش های والای اخلاقی به حساب می آید. قرآن کریم، یاران رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ را به این صفت ستوده، می فرماید:

«مُحَمَّدٌ رَسوُلُ اللهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ اَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ...» فتح؛29

محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ فرستاده خداست و کسانی که با او هستند در برابر کفار سرسخت و در میان خود مهربانند.

براساس این آیه، مسلمانان باید نسبت به عموم امّت، مهربان و دلسوز باشند، با آنان خوشرفتاری نمایند، به کمکشان بشتابند، در غم و شادی مردم سهیم باشند و با چهره ای متبسم، مؤدّب و خوشرویی با آنان رو به رو شوند و از این راه سبب ترویج حسن خلق و پیوند با مردم شوند.


با مجرمان و منحرفان :
جرم و انحراف با روح شریعت، سر ناسازگاری دارد و از هر کس که سر بزند زیانبار است و خردمندان موظند از آن جلوگیری کنند و عقل و شرع می گوید؛ خندیدن به روی مجرم، کاری نابخردانه است. بنابراین مسلمانان ـ گرچه از خصلت زیبای حسن خلق برخوردارند ـ ولی مجرمان و منحرفان، شایسته چنین موهبتی نیستند و نباید لبخند را تأیید اعمال ناشایست خود بدانند. بلکه در این گونه موارد وظیفه اسلامی، عمل به نخستین مرحله نهی از منکر است که رویگردانی و نشان دادن حالت تنفّر و انزجار از عمل خلاف است و اگر خلافکار با ترشرویی و گرفتگی چهره ما دست از خلاف نکشد، نوبت به امر و نهی زبانی می رسد که البته در این مقام باید مستدّل، محکم، منطقی و در عین حال با خوش خلقی و ادب، خلافکار را نصیحت و موعظه کنیم چنان که قرآن مجید می فرماید:

«اُدْعُ اِلی سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ و جادِلْهُم بالَّتی هیَ اَحْسَنُ...» نحل؛125

با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت کن و با آنها با نیکوترین وجه، مناظره نما.

در چنین مواردی باید به ذکر آیه یا روایت یا طرح قانون و مقررات یا بیان صلاح و مصلحت فرد و مملکت، همین طور بازگو کردن آثار ناهنجار گناه و خلاف و پیامدهای زیانبار آن، خلافکار را به اشتباهی که مرتکب شده واقف کرد تا آن را ترک گوید و باید دانست که حلاوت گفتار، خوشرویی، استدلال قوی و منطق در سخن و اخلاص و دلسوزی بیش از هر چیز دیگر برطرف مقابل تأثیر می گذارد و سبب اصلاح می شود.


خوش خلقی و پرهیز از چاپلوسی :
متأسفانه بعضی به دلیل عدم شناخت و آگاهی لازم، حسن خلق و رفتار نیکو را با تملّق و چاپلوسی اشتباه می گیرند و به نا حقّ به مدح و ستایش صاحبان زور و زر می پردازند و در برابر آنان کرنش و کوچکی می کنند و شخصیت و ارزش والای انسانی خود را لگدکوب می سازند و با کمال وقاحت نام این رفتار ناشایست را حسن خلق و رفق و مدارا با مردم می گذارند، نشانه چنین کسانی آن است که وقتی به افراد عادی و تهیدست می رسند، گشاده رویی و نرمخویی را فراموش می کنند و حتّی چهره ای عبوس و خشن به خود می گیرند. این صفت ناپسند نه تنها یک ارزش نیست، بلکه گناهی بزرگ است که موجب خشم خداوند می شود.
•    رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در این باره می فرماید:«اِذا مُدِحَ الْفاجِرُ اهْتَزَّ الْعَرشُ وَ‌ غَضِبَ الرَّبُّ» هرگاه شخص فاجری ستایش شود، عرش الهی می لرزد و خداوند خشمگین می شود.
پس ضروری است که در برخوردهای اجتماعی خود، رفتار پسندیده را با چاپلوسی اشتباه نگیریم و افراد متخلّفی را که گاه درصددند با چرب زبانی و چاپلوسی، حق و باطل را بر ما مشتبه کنند، طرد کرده و خود را از نیرنگ آنان ایمن سازیم.


خوش خلقی و مزاح :
یکی دیگر از موضوعات مرتبط با حسن خلق، بحث مزاح است. باید دانست که مزاح و شوخی در حدّی که موجب زدودن غم و اندوه و شاد کردن مؤمن باشد و به گناه و افراط و جسارت و سخنان زشت و دور از ادب کشیده نشود، عملی پسندیده است. آنچه در این باره از پیشوایان دین به ما رسیده، در همین محدوده است. پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:
•    «اِنّی لَاَمْزَحُ وَ لا اَقوُلُ اِلّا حَقّاً»من شوخی می کنم، ولی جز سخن حق نمی گویم.
شخصی به نام یونس شیبانی می گوید: حضرت صادق ـ علیه السلام ـ از من پرسید: مزاح شما با یکدیگر چگونه است؟ عرض کردم بسیار اندک! حضرت فرمود: «این گونه نباشید، چراکه مزاح کردن از حسن خلق است و تو می توانی به وسیله آن برادر دینی ات را شادمان کنی. پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ نیز با افراد شوخی می کرد و منظورش شادکردن آنان بود.»


حسن خلق آری، بی تفاوتی نه!
از نظر اسلام، حسن خلق هرگز به این معنا نیست که اگر با منکری رو به رو شدیم، در برابر آن سکوت کرده، لبخند بزنیم، یا در برابر اعمال زشت دیگران واکنش منفی نشان ندهیم. زیرا برخورد منفی و توأم با تندی و خشونت، زمانی مذموم و ناپسند است که پای بی اعتنایی به دین و ارزش های والای آن در میان نباشد وگرنه رنجیدن نزدیک ترین افراد به انسان نیز اگر به دلیل حفظ ارزش ها و پایبندی به آن باشد، نه تنها زشت نیست، بلکه در ردیف مهم ترین وظایف شرعی و از مراتب نهی از منکر است.
•    به فرموده امام علی ـ علیه السلام ـ :«اَمَرنا رَسوُلُ اللهِ ـ صلی الله علیه و آله ـ اَنْ نَلْقی اَهْلَ الُمَعاصی بِوُجوُهٍ مُکْفَهِرَّةٍ» پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ به ما دستور داده است که با معصیت کاران با چهره های عبوس روبه رو شویم.
آثار و فواید حسن خلق :
حسن خلق دارای آثار و فواید فراوانی است. با بهره گیری از فرموده های پیشوایان بزرگوار اسلام به شمّه ای از آنها اشاره می کنیم:


آثار دنیوی :
پیوندهای دوستی را محکم و پایدار می کند
پیامبرگرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:

«حُسْنُ الْخُلْقِ یُثَبِّتُ الْمَوَدَّة»

خوشرویی دوستی را پایدار می کند.


موجب آبادی سرزمین ها و طول عمر می گردد
امام صادق ـ علیه السلام ـ در این باره فرمود:

«اِنَّ الْبِرَّ وَ حُسْنَ الْخُلْقِ یَعْمُرانِ الدَّیارَ‌ وَ یَزیدانِ‌فِی الْاَعْمارِ»

بدرستی که نیکوکاری و خوش خلقی، سرزمین ها را آباد می کند و بر عمرها می افزاید.


روزی را زیاد می کند
به بیان علی ـ علیه السلام ـ :

«فی سِعَةِ الْاَخلاقِ کُنُوزُ الْاَرزاقِ»

گنجینه های روزی در نرمخویی و گشاده رویی است.


موقعیت اجتماعی انسان را بهبود می بخشد
همان حضرت می فرماید:
 
«کَمْ مِنْ وَضیعٍ رَفَعَهُ حُسْنُ خُلْقِهِ»

چه بسیار فرد بی مقداری که خوشرویی اش او را برتری بخشیده است.


مشکلات و ناهمواری های زندگی را هموار می سازد
همان امام فرمود:

«مَنْ حَسُنَ خُلْقُهُ سَهُلَتْ لَهُ طُرُقُهُ»

هرکس خلقش نیکو شد، راه های زندگی برایش هموار می گردد.
 

آثار اخروی :
موجب نیل به درجات عالی می شود
پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:

«اِنَّ الْعَبْدَ لَیَبْلُغُ بِحُسْنِ خُلْقِهِ عَظیمَ دَرجاتِ الاخِرَةِ وَ اَشْرَفَ‌ الْمَنازِلِ وَ اِنَّهُ ضَعیفُ الْعِبادَةِ»

به درستی که بنده، در سایه خوش خلقی خود به درجات بزرگ و مقامات والایی در آخرت می رسد، با آنکه عبادتش
ضعیف است.


حساب را آسان می کند
امام علی ـ علیه السلام ـ می فرماید:

«حَسَّنْ خُلْقَکَ یُخَفِّفِ اللهُ حِسابَکَ»

اخلاقت را نیکو کن تا خداوند حسابت را آسان کند.


آمرزش گناهان
امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:

«اِنَّ الْخُلْقَ الْحَسَنَ یُمیثُ الْخَطیئَةَ کَما تُمیثُ الشَّمْسُ الْجَلیدَ»

بدرستی که اخلاق نیکو لغزش ها را ذوب می کند همان گونه که آفتاب یخ را.


ورود به بهشت
رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:

«اَکْثَرُ ما تَلْجُ بِهِ اُمَّتیَ الْجَنَّةَ تُقْوی اللهِ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ»

بیشترین امتیازی که امت من به سبب داشتن آن به بهشت می رود، تقوای الهی و خوش خلقی است.


منابع :
•    بحارالانوار،‌ ج 71، 372 - 375،‌ ح 5،‌ 6
انگیزه‏هاى حسد:
مى‏دانیم بسیارى از صفات رذیله از یکدیگر سرچشمه مى‏گیرند، یا به تعبیر دیگر تاثیر متقابل دارند. حسد نیز از صفاتى است که از صفات زشت دیگرى ناشى مى‏شود و خود نیز سرچشمه رذایل فراوانى است!


علماى اخلاق براى حسد سرچشمه‏هاى زیادى ذکر کرده‏اند: از جمله عداوت و کینه است که موجب مى‏شود انسان آرزوى زوال نعمت از کسى که مورد عداوت اوست کند.


دیگر کبر و خودبرتربینى است، به همین جهت اگر ببیند دیگران مشمول نعمت‏هاى بیشترى شده‏اند آرزو دارد بلکه تلاش مى‏کند که نعمت آنان زایل گردد تا برترى او را نسبت‏به دیگران به خطر نیفکند!


سوم حب ریاست است که سبب مى‏شود آرزوى زوال نعمت دیگران کند، تا بتواند بر آنها حکومت نماید; زیرا اگر امکانات او از نظر مال و ثروت و قدرت او بیش از دیگران نباشد پایه‏هاى ریاست او سست مى‏شود.


چهارم از اسباب حسد ترس از نرسیدن به مقاصد مورد نظر است، چرا که گاه انسان تصور مى‏کند نعمت‏هاى الهى محدود است اگر دیگران به آن دست‏یابند امکان رسیدن او را به آن نعمت‏ها کم مى‏کنند.


پنجمین سبب احساس حقارت و خود کم بینى است، افرادى که در خود لیاقت رسیدن به مقامات والایى را نمى‏بینند و از این نظر گرفتار عقده حقارتند آرزو مى‏کنند دیگران هم به جایى نرسند تا همانند یکدیگر شوند!


ششمین اسباب حسد بخل و خباثت نفس است

زیرا بخیل نه تنها حاضر نیست از نعمت‏هاى خود در اختیار دیگران بگذارد بلکه از رسیدن دیگران به نعمت‏هاى الهى نیز بخل مى‏ورزد و ناراحت مى‏شود، آرى تنگ نظرى، کوته‏بینى و رذالت طبع آدمى را به حسد مى‏کشاند و گاه مى‏شود که همه این امور ششگانه دست‏به دست هم مى‏دهند و گاه دو یا سه منشا به هم ضمیمه مى‏شوند و به همان نسبت، خطر حسد فزونى مى‏یابد.


ولى فراتر از اینها حسد ریشه‏هایى در عقاید انسان نیز دارد، کسى که ایمان به قدرت خدا و لطف و عنایت او و حکمت و تدبیر و عدالتش دارد چگونه مى‏تواند حسد بورزد؟


شخص حسود با زبان حال دارد به خداوند اعتراض مى‏کند که چرا فلان نعمت را به فلان کس دادى؟ این چه حکمتى است و چه عدالتى؟ چرا به من نمى‏دهى؟ و نیز به زبان حال مى‏گوید:

هرگاه خدا به دیگرى نعمتى دهد ممکن است از دادن مثل آن به من العیاذ بالله عاجز باشد پس چه بهتر که نعمت از او سلب گردد تا به من برسد


بنابراین حسودان در واقع گرفتار نوعى تزلزل در پایه‏هاى ایمان به توحید افعالى پروردگار و حکمت و قدرت او هستند، چه اینکه انسانى که به این اصول مؤمن باشد مى‏داند تقسیم نعمت‏ها از سوى خداوند حسابى دارد و بر طبق حکمتى است و نیز مى‏داند خداوند توانایى دارد که بیشتر و بهتر به او ببخشد، هرگاه آنها را شایسته نعمت‏بداند، پس باید کسب شایستگى کند.


به همین دلیل در حدیثى از زکریا(پیامبر بزرگ الهى) آمده است که خداوند مى‏فرماید:
 
«الحاسد عدو لنعمتى، متسخط لقضائى، غیر راض لقسمتى التى قسمت‏بین عبادى

حسود دشمن نعمت من است، او خشمگین در برابر قضا و تقدیر من و ناراضى از قسمتى است که در میان بندگانم کرده‏ام‏»


شبیه همین معنى از رسول خداصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نقل شده است که مى‏فرماید:

خداوند به موسى بن عمران فرمود: «لاتحسدن الناس على ما آتیتهم من فضلى، و لاتمدن عینیک الى ذلک، و لاتتبعه نفسک، فان الحاسد ساخط لنعمى، ضاد لقسمى الذى قسمت‏بین عبادى و من یک کذلک فلست منه و لیس منى


اى موسى! هرگز در مورد آنچه به مردم از فضلم عطا کرده‏ام حسد مورز و چشم به آنها ندوز و آنها را در دل پیگیرى نکن(و بر این امور خرده مگیر); زیرا حسود نسبت‏به نعمت‏هاى من خشمگین و مخالف تقسیمى است که در میان بندگانم کرده‏ام، هر کس چنین باشد نه من از اویم و نه او از من است‏»


کوتاه سخن اینکه حسود در واقع پایه‏هاى اعتقادى محکمى ندارد وگرنه ى‏دانست‏حسدورزى نوعى انحراف از توحید است.


شاعر عرب در همین زمینه مى‏گوید:


الا و قل لمن کان لى حاسدا ا تدرى على من اسات الادب؟! اسات على الله فى فعله اذا انت لم ترض لى ما وهب!


«به حسود من بگو آیا مى‏دانى نسبت‏به چه کسى اسائه ادب مى‏کنى؟ تو بى ادبى در برابر خداوند نسبت‏به کارش دارى، هرگاه راضى به بخشش خدا در باره من نشوى‏»

با که دوست نباشیم :


حسد یعنی رشک بردن و بدخواهی و تنگ‌چشمی و زوال نعمت کسی را خواستن یا دور شدن نعمت از فردی را آرزو کردن.


انسان حسود و انحصارطلب است و همه خوبی‌ها را برای خود می‌خواهد و به دیگران با دید حقارت می‌نگرد.

«حسود نابودی نعمت دیگران را برای خود نعمت می‌شمارد» او انتقام‌گیر و تندخواست.

حسود و مجال تفکر و اندیشه ندارد و بدگو و بدخواه است و دوستی را به دشمنی تبدیل می‌کند و دوستان را از یکدیگر جدا می‌کند و چون نمی‌تواند به جایی برسد و چشم دیدن موفقیت‌های دوستان خود را ندارد.


معاشرت با حسود و مایه عقب‌افتادگی و به دور از آسایش و راحتی است و دوستی با او سالم و ماندگار نیست.


بخل یعنی رشک و ترک ایثار به هنگام حاجت و کنگ چشمی و خسیسی و ضد جود و کرم.


امام صادق علیه‌السلام از علی علیه‌السلام می‌فرماید:

«بخل گردآورنده همة بدی‌ها و افساری است که (شخص) با آن به هر کار زشتی کشیده می‌شود.»


و همچنین آن حضرت می‌فرماید:

«لامروه لبخیل»

بخیل مروت و مردانگی ندارد.


یکی از هدف‌ها و انگیزه‌های پیوند دوستی بین مردمان و بهره‌گیری از یاری و کمک یکدیگر در سختی‌ها و شداید روزگار است. هر یک از ما انسان‌ها در زندگی روزانه خود با مشکلات و موانع کوچک یا بزرگ‌ای روبرو هستیم که بسا موفقیت در حل مشکلات یا پیروزی در برطرف کردن آن‌ها و به تنهایی غیر ممکن یا طاقت‌فرسا است و از این رو به دوستان خود روی آورده و از امکانات و توان‌مندی‌های آنان مدد می‌جوییم.


امیرمؤمنان علی‌علیه‌السلام می‌فرماید:

«للشداید تدخر الرجال»

دوستان جوان مرد برای سختی‌ها ذخیره می‌شوند»


از دیدگاه آن حضرت بدترین دوستان کسانی هستند که به هنگام نیاز به جدایی روی می‌آورند


سعدی می‌گوید:

دوست نباشد به حقیقت که او


دوست فراموش کند در بلا
 


دروغ یکی از آفات زبان و از گناهانی است که آثار بد و زیان‌های فردی و اجتماعی فراوان وارد و فلذا دروغ‌گو هیچ‌گاه قابل اعتماد و مورد اطمینان و شایسته دوستی نیست.
 

قرآن کریم در سوره توبه به انسان‌های درست‌کار توصیه می‌کند که با راست گویان همراه باشند و از دروغ‌گویان دوری گزینند. به طور کلی دروغ‌گو روابط اجتماعی را متزلزل می‌کند ودوستی و صداقت و اعتماد را بین دوستان از بین می‌برد.


امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید، پدرم امام باقر علیه‌السلام فرمود:

امام‌سجادعلیه‌السلام روزی به من فرمود:

«فرزندم با 5گروه دوست و همراه مشو (که یکی از آن‌ها) دروغ‌گو است.


«از دوستی با دروغ‌گو خودداری کن چون او همانند سراب است دور را برای تو نزدیک و نزدیک را برای تو دور جلوه می‌دهد.»


مکن دوستی با دروغ آزمای
 

همان نیز با مرد ناپاک رای
 
(فردوسی)


راستگویی :

اگر انسان به آثار معجزه‌آسای راستگویی پی برده باشد بیشتر شیفته‌ی راستگویی می‌شود و راستگویی را جزئی از برنامه‌های زندگی خود قرار می‌دهد.

نخستین تأُثیری که صدق و راستی از خود به یادگار می‌گذارد مسأله جلب اطمینان و اعتماد در همکاریهای دسته‌جمعی است.


می‌دانیم که اساس زندگی انسان کار گروهی است و هنگامی کار گروهی امکان پذیر است که افراد گروه نسبت به یکدیگر اطمینان داشته باشند و اطمینان در صورتی حاصل می‌شود که صداقت و امانت در میان افراد گروه حاکم باشد.


مثلاً سیاستمداری که یک یا چند بار به مردم دروغ گوید به سرعت نفوذ و اعتماد خود را در میان مردم از دست می‌دهد.
 
به این ترتیب می‌توان گفت :


1- پایه و اساس هرگونه پیشرفت معنوی و مادی در اجتماع اعتماد متقابل برخاسته از صدق و راستی است.

2-صداقت و راستی به انسان آبرو و شخصیت می‌دهد در حالی که دروغ مایه رسوایی و بی‌آبرویی است.

3-صدق و راستی و امانت به انسان شجاعت و شهامت می‌بخشد در حالی که انسان دروغگو و خائن همیشه در ترس به سر می‌برد چرا که شاید دروغ و خیانت او نمایان شود.
 

4-راستگویی انسان را از بسیاری از گناهان نجات می‌دهد چرا که می‌داند اگر خلافی انجام دهد به گناه خود اعتراف می‌کند پس گرد گناه نمی‌رود .


5-صدق و راستی بسیای از مشکلات را از بین می‌برد و راه رسیدن به مقصد را آسان می‌کند مثلاً حجم پرونده‌های حقوقی به حداقل می‌رسد.
راستگویی در قرآن
یکی از بارز‌ترین نشانه‌های شخصیت انسانی صدق و راستی است که هر‌گاه با امانت همراه باشد مجموعه‌ی شخصیت انسان را نشان می‌دهد.


راستگویی و امانت ریشه‌ی مشترکی دارند زیر راستگویی چیزی جز امانت در گفتار و امانت چیزی جز صداقت در عمل نیست.


افراد راستگو دارای صفاتی چون شجاع، کم‌طمع، با اخلاص و دور از تعصبند در حالی که دروغگویان معمولاً افرادی ترسو، ریا‌کار، متعصب، طماع هستند در یک کلمه می‌توان گفت: راستی و درستی دو کلید برای کشف باطن اشخاص از جنبه‌های مختلفند.
 

در قرآن آیات زیادی در باره صدق و راستی آمده است که ما در اینجا به بیان برخی از آیات می‌پردازیم:

خداوند می‌گوید: امروز روزی است که راستی راستگویان به آنها سود می‌بخشد، برای آنها باغهایی از بهشت است که نهر‌ها از زیر (درختان) آن می‌گذرد و تا ابد در آن جاودانه می‌مانند، هم خداوند از آنها خشنود است و هم آنها از خدا خشنودند. این، رستگاری بزرگی است.
 
 
اطاعت و سخن سنجیده برای آنان بهتر است و اگر هنگامی که فرمان جهاد قطعی می‌شود به خدا راست گویند (و از در صدق و صفا درآیند) برای آنها بهتر می‌باشد. ما کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم (و اینها را نیز امتحان می‌کنیم،) باید علم خدا درباره کسانی که راست می‌گویند و کسانی که دروغ می‌گویند تحقق یابد.
 

هدف این است که خداوند صادقان را به خاطر صدقشان پاداش دهد، و منافقان را هرگاه اراده کند غذاب نماید یاد (اگر توبه کنند) توبه آنها را بپذیرد چرا که خداوند آمرزنده و مهربان است.
راستگویی در روایات
درباره‌ی راستگویی روایات زیادی از معصومین علیهم‌السلام آمده است و این نشاندهنده‌ی اهمیت راستگویی در اسلام است.


امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید:

صدق شمشیر خدا در زمین و آسمان است، هر کجا آن را فرود آورد، کارگر می‌شود.


امیرالمؤمنین در این باره می‌فرماید:

صدق شریف‌ترین اخلاق افراد صاحب یقین است


کسی از رسول خدا پرسید: عملی که انسان را بهشتی می‌کند چیست؟ فرمود:

راستگویی، زیرا هنگامی که انسان راست بگوید نیکوکاری می‌کند و هنگامی که نیکوکاری کند ایمان آورده و هنگامی که ایمان بیاورد داخل بهشت می‌شود.


عرض کرد ای رسول خدا عملی که انسان را دوزخی می‌کند چیست؟ فرمود: دروغ است، هنگامی که دروغ بگوید کار بد انجام می‌دهد و هنگامی که کار بد انجام می‌دهد کافر می‌شود و هنگامی که کافر شود داخل دوزخ می‌گردد.


علی‌علیه‌السلام می‌فرماید:

هنگامی که خدا کسی را دوست بدارد خداوند راستگویی را به قلب او می‌افکند.
 

این بحث را با حدیثی دیگر از امیرمؤمنان علی ‌علیه‌السلام پایان می‌دهیم:

چهار چیز است که به هر کس داده شود خیر دنیا و آخرت به او داده شده راستگویی‌در سخن، اداء امانت، نگهداری
شکم از حرام و حسن خلق.


از مجموع احادیث نکات مهم زیر درباره‌ی راستگویی به خوبی استفاده می‌شود:


1-یکی از طرق، آزمایش مردم، آزمایش افراد صاحب ایمان راست‌‌گویی است.

2-دعوت به راست‌گویی جزء برنامه اصلی تمام پیامبران بوده است.

3-راست‌گویی سبب پاکی عمل است.

4-مقام والای انسان در پیشگاه خدا در گرو راست‌گویی است.

5-گرامی‌ترین مردم راستگویانند.

6-راستگویی سبب نجات در آخرت است.

7-راست‌گویی قوی‌ترین ستون دین است.

8-راست‌گویی کلید بهشت است.

9-راستگویی نشانه‌ی محبوبیت انسان در پیشگاه خداست.

10-آن کسی که راستگو است خیر دنیا و آخرت را نصیب خود می‌کند.

با توجه به آثار دهگانه‌ای که مطرح شد به خوبی روشن می‌شود کمتر صفتی از فضایل اخلاقی به پای صفت راستگویی
می‌رسد.
انگیزهای راستگویی :
انگیزه‌هایی که سبب صادق بودن انسان می‌شود عبارتند از:


الف) اعتماد به نفس و نداشتن عقده حقارت انسان را به راستگویی دعوت می‌کند

ب)شجاعت و شهامت ذاتی و اکتسابی سبب می‌شود که انسان واقعیتها را بگوید.

ج) پاک بودن حساب و نداشتن نکته ضعف سبب گرایش انسان به راستی می‌شود

در حالی که آلودگان برای پوشانیدن عیوب خود به سراغ دروغ می‌روند.

د) از همه مهمتر ایمان به خدا و روز جزا و بر‌خورداری از تقوای الهی عامل اصلی صدق و راستی است.


در حدیث معروفی در نهج‌البلاغه آمده است:


نشانه‌ی ایمان آن است که راستگویی را در آنجا که به تو زیان می‌رساند به دروغ که در آنجا سود دارد مقدم داری.
با این که این واژه‌هایی است که همگی با معنی و مفهوم آن آشنا هستیم در عین حال در میان دانشمندان در تعریف آن گفتگو‌های زیادی است، بعضی صدق و راستگویی را به معنی مطابقت محتوای سخن با واقعیت ذکر کرده‌اند، در حالی که بعضی دیگر آن را مطابقت با تشخیص و اعتقاد گوینده می‌دانند، و از آیه شریفه سوره منافقون برای این سخن استمداد جستند،

آنجا که می‌فرماید: «هنگامی که منافقان نزد تو آیند می‌گویند ما شهادت می‌دهیم که یقیناً تو رسول خدایی، خداوند می‌داند که تو رسول او هستی ولی خداوند گواهی می‌دهد که منافقان دروغگو هستند »

مردم آزاری و شکلهای مختلف آن
رفتار و گفتار آدمی تأثیر اساسی در سرنوشت انسان دارد همانگونه که رفتار شایسته ممکن است انسان را به بالا‌ترین مرتبه‌ی انسانی برساند امکان دارد انسان در اثر بر‌خورد نا‌درست ارزش و احترام خود را از بین ببرد.


آزار و اذیت دیگران به هر شکل و عنوان که باشد به انسان ضربه می‌زند و نه تنها موجب عذاب اخروی است بلکه دنیا را نیز همچون جهنمی می‌کند که انسان در آن عذاب می‌کشد.


آزار دهندگان همیشه مورد نفرت و دشنام مردم هستند کسی به آنها علاقه‌مند نیست. از نظر خداوند انسان مردم‌آزار، گناه بزرگی را به دوش می‌کشد.


مردم‌آزاری مورد نکوهش شدید اسلام است و روایات در مذمت انسانهایی که دیگران را اذیت می‌کنند بسیار است.


پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم در این باره می‌فرماید:

هر کس مؤمنی را بیازارد، پس بی‌گمان مرا اذیت کرده، هر کس مرا برنجاند گویا خدا را آزار رسانده است و هر کس خدا را اذیت کند چنانکه در تورات و انجیل و زبور و قرآن آمده از رحمت خداوند به دور است . آزار و اذیت دیگران شکل خاصی ندارد بلکه هر عملی یا سخنی که بی‌جهت موجب ناراحتی دیگران شود، مردم آزاری است و بدبختی دنیا و عقاب آخرت را به همراه دارد.


در اینجا به مواردی از آن اشاره می‌کنیم:
ایجاد مزاحمت :
امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید:

روز قیامت، منادی صدا می‌کند: کجایند کسانی که دوستان مرا اذیت می‌‌کردند؟ پس عده‌ای بلند می‌شوند که صورتها‌یشان گوشت ندارد گفته می‌شود اینها کسانی هستند که مؤمنین را اذیت کردند و با آنان دشمنی و عناد ورزیدند و آنان را به خاطر دینشان به زحمت افکندند سپس امر می‌شود تا آنان را به جهنم ببرند .
عیب‌جویی :
یکی از اموری که باعث آزار مردم می‌شود عیب‌جویی است

علی علیه‌السلام می‌فرماید:

کسی که دنبال عیوب پنهان دیگران باشد خداوند او را از دوستی دلها محروم می‌کند.

بدون شک هر انسانی دارای لغزشهایی است که از ذکر و بیان آن برای دیگری ناراحت می‌شود با این حال آیا شایسته است که عیوب دیگران را نقل کند؟ آیا بهتر نیست این اهتمامی که به پی‌جویی و دنبال کردن لغزشهای دیگران دارد صرف اصلاح و بر‌طرف کردن عیوب خویش نماید؟
تحقیر و اهانت :
پیامبر اکرم صلی‌الله علیه‌ و آله در رابطه با تحقیر و اهانت مؤمنان می‌فرماید:

خداوند تبارک و تعالی فرمود: هر کس به یکی از دوستان من اهانت کند به جنگ با من کمین کرده است و من از هر چیز بیشتر به کمک دوستانم می‌شتابم.
مسخره کردن :
قرآن کریم می‌فرماید:

ای مؤمنان نباید گروهی از شما گروهی دیگر را مسخره کند چه بسا آنها بهتر از شما (مسخره کنندگان) باشند.

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود:

روز قیامت یکی از در‌های بهشت را به روی کسی که دیگری مسخره کرده باز می‌کنند و می‌گویند بیا داخل شو، او هم می‌آید تا نزدیک در می‌رسد آن در به روی او بسته می‌شود و به او می‌گویند از آن در داخل شو، با سختی و ناراحتی به طرف آن در می‌رود تا نزدیک می‌شود آن در هم به رویش بسته می‌شود، آنقدر این کار تکرار می‌شود که دیگر هر چه به او می‌گویند بیا از این در داخل شو، نمی‌رود.

نتیجه خوبی کردن دربرابر بدی :
دستور دین اسلام درباره خوبی به دیگران از دو جنبه سخن گفته است. اول اینکه در برابر خوبی دیگران باید خوبی کرد؛ لذا در قرآن چنین آمده است که « هل جزاء الاحسان الا الاحسان » (آیا پاداش نیکی کردن جز نیکی کردن است؟)

و در روایت است که « من لم یشکر النعم من المخلوقین لم یشکر الخالق » هر کس شکر مخلوقات را به جا نیاورد شکر خالق را نیز به جا نمی آورد.


جنبه دیگر این است که بنا به دستورات اسلام، باید در برابر بدی‌ها هم خوبی کرد. قرآن می گوید:« ادفع بالتی هی احسن فاذاالذی بینک و بینه عداوه کانه ولی حمیم » و نیز می‌گوید: « ادفع بالتی هی احسن السیئه »

( با رفتار بهتر، رفتار بدی را دفع کن. در این صورت می‌بینی که همان کس که میان تو و او دشمنی بود دوست صمیمی تو شده است.)

نکته این آیات در این است که خداوند می‌فرماید احسان بدی را از جامعه دفع می کند و بدان نیز به نیکان تبدیل می‌شوند.

نمونه های بسیاری از این عملکرد موفق در تربیت انسان ها در زندگی انبیاء و اوصیاء و اولیاء به چشم می خورد.

البته دشمنانی که حق را می‌فهمند و انکار می کنند حکم دیگری دارند و درباره چنین کسانی در روایات گفته‌اند:«سنگ را به همان جا که از آن سو پرتاب شده پرتاب کن.»


منابع:
قرآن مجید سوره مومنون آیه 96 و سوره فصلت آیه 34.

آثار عفو :
در قرآن کریم و روایات پیشوایان معصوم ـ علیهم السّلام ـ آثار و برکات زیادی برای عفو ذکر شده که برخی از آنها عبارتند از:
1.    شمول عفو الهی؛ قرآن کریم عفو و گذشت بندگان خدا از یکدیگر را زمینه ساز عفو خداوند می داند.
«وَلْیَعفُوا وَ لْیَصْفَحوا اَلا تُحِبّون اَنْ یَغْفِرَ اللهُ لَکُمْ» (نور؛22)
 
و باید عفو کنند و درگذرند، آیا دوست نمی دارید که خداوند بر شما ببخشاید.
1.    نصرت الهی: امام کاظم ـ علیه السلام ـ فرمود:
هرگز دو گروه با هم رو به رو نشدند؛ مگر آنکه گروه بخشنده تر یاری شد.
1.    طول عمر؛ از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ چنین نقل شده است:
آن که عفوش بسیار شد، عمرش طولانی می شود.
1.    دوام حکومت: رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ عفو و گذشت زمامدار را موجب پایداری حکومتش می داند:
گذشت زمامدار سبب پابرجا شدن حکومت است.
1.    از بین رفتن کینه ها؛ رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:
از یکدیگر درگذرید تا کینه ها از میانتان رخت بربندد.
1.    عزّ‌ت دنیا و آخرت؛ پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:
هر که از لغزشی درگذرد، خداوند به سبب این گذشت، عزّت دنیا و آخرت را به او عطا می کند.
1.    رهایی از عذاب دوزخ؛ حضرت علی ـ علیه السلام ـ عفو را موجب نجات از عذاب جهنّم دانسته است.
گذشت هنگام توانایی، سپری در برابر عذاب خداوند است.
1.    پاداش بسیار؛ امام علی ـ علیه السلام ـ پاداش انسان با گذشت را غیر قابل سنجش می داند و می فرماید:
پاداش دو چیز را نمی توان سنجید، عفو و عدل.
اقسام عفو :
عفو و گذشت بی‌شک یکی از فضایل است و ترک انتقام‌جویی به عنوان یک اصل از نظر شرع و عقل و کتاب و سنت، و جای تردید نیست.


اما این بدان معنا نیست که استثنائی نداشته باشد، بلکه مواردی پیش می‌آید که عفو و گذشت سبب جرأت جانیان و جسارت خاطیان می‌شود به یقین هیچ‌کس عفو و گذشت را در این گونه موارد عفو و گذشت نمی‌شمرد بلکه برای حفظ نظم جامعه و نهی از منکر و پیش‌گیری از تکرار باید از عفو صرف‌نظر کرد و به مجازات عادلانه پرداخت.


در احادیث اسلامی نیز به این استثناء اشاره شده است. اشاراتی پر معنی و لطیف از جمله در حدیثی از

امام علی علیه‌السلام می‌خوانیم:

«العفو یفسد من اللئیم بقدر اصلاحه من الکریم» .

عفو و گذشت افراد لئیم و پست را فاسد می‌کند به همان اندازه که افراد با شخصیت را اصلاح می‌نماید

در حدیثی نیز از امام سجاد علیه‌السلام در تأیید همین سخن آمده است که فرمود:

«حق کسی که به تو بدی کرده این است که او را عفو کنی ولی اگر می‌دانی عفو او سبب زیان می‌شود می‌توانی انتقام بگیری.


خداوند متعال می‌فرماید: کسی که بعد از مظلوم شدن یاری طلبد (و به مجازات ظالم بپردازد) ایرادی بر او نیست.

این نکته نیز شایان توجه است که عفو و گذشت از اجرای حدود و تعزیرات شرعیه جز در مواردی که در روایات منصوص است جایز نیست. چرا که اجرای حد و تعزیر در جای خود از واجبات است.

مردم داری :
احترام به شخصیت دیگران :

هر انسانی علاقه‌مند است که دارای شخصیتی ارزشمند باشد و مورد تکریم و احترام دیگران باشد .

بسیاری از اوقات انسان عملی یا رفتاری را نادرست می‌داند به همین جهت صاحب آن را مورد انتقاد و امانت قرار می‌دهد و به این وسیله احترام و شخصیت او را از بین می‌برد .

بهترین راه اصلاح نقصها آن است که انسان ضمن آنکه احترام و شخصیت دیگری را حفظ می‌کند او را متوجه اشتباهش کند.


روزی امام حسن و امام حسین علیها‌السلام که در سنین کودکی بودند از محلّی می‌گذشتند به پیر مردی بر‌خوردند که مشغول وضو گرفتن بود اما صحیح وضو نمی‌گرفت به پیر مرد گفتند ما دو برادریم و گفتگو داریم که وضو گرفتن کدامیک بهتر است، می‌خواهیم وضو بگیریم و تو در میان ما داوری کنی.


پیر مرد در حالی که خود را فردی بر‌تر و آگاه‌تر فرض می‌کرد با دقت به کودکان می‌نگریست تا آنکه هر دو وضوی صحیح را گرفتند پیر مرد فهمید که وضو صحیح را چگونه باید گرفت و آنگاه گفت:

وضوی هر دوی شما صحیح است و این من پیر مرد نا‌دانم که تا کنون وضوی صحیح را بلد نبودم شما به حکم محبتی که بر امت جد خود دارید مرا متوجه ساختید.
مرض خشم و غضب و درمان آن :
غضب چیست؟
غضب، شعبه‌ای از دیوانگی است که در آن حالت، عقل آدمی از کار افتاده، کنترل انسان از دستش می‌رود در چنین خالتی است که فرد از خود غافل می‌گردد و چه فرصتی طلایی‌تر از این زمان، برای شیطان خواهد بود، او که هر لحظه به دنبال آدمی است تا او را غافل کرده، به فحشا و منکرات بکشاند.
ثمره غضب :
چه خشمهایی که باعث قتل، کشتار و انتقام و دشمنی شده و پیشمانی به بار آوردند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:« خشم ایمان را چنان فاسد می‌کند که سرکه عسل را فاسد می‌کند." و بنابه فرمایش امام صادق علیه السلام خشم کلید هر بدئی است. چون ممکن است فرد عضبناک شود و شیطان بر او مسلط شده و دشنام افشاء اسرار افراد، استهزاء و ... از وی سربزند و منجر به کینه و عداوت گردد.
معالجه غضب :
آدمی باید در نفس خویش به جستجو پردازد و اگر نشانی از مرض خشم در وجودش یافت، آن را با داروهایی که در آیات، روایات و کتب اخلاقی تجویز شده‌اند، مداوا کند؛ چون مداوای بیماریهای روحی امری ضروری و بسیار جدی است. و کوتاهی در آن باعث سوء عاقبت می‌شود.برای معالجه غضب راههایی توصیه کرده‌اند و داروهایی برای درمان این بیماری تجویز نمودند که برخی از آنها بقرار زیر است:
•    اینکه فرد در اخبار و آثاری که در مذمت غضب رسیده، توجه و تامل نماید. بطور نمونه یکی از این اخبار و روایات چنین است که امام باقر علیه السلام فرمودند:
« انسان گاهی غضب می‌کند و به هیچ چیز راضی نمی‌شود تا خود را مستحق آتش و عذاب کند».
•    فرد متذکر اخبار و احادیثی باشد که در مدح و ثواب کنترل غضب ذکر شده است. چنانکه پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:« کسی که خشم خود را از مردم باز دارد، خدا عذاب روز قیامت را از او باز می‌دارد." و نیز پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در مدح کسانی که بر خشم خود چیره می‌شوند، را قهرمانترین افراد معرفی می‌فرمایند.

اگر فرد در روایاتی که در مورد فرو بردن خشم و برکات و اثرات آن رسیده، تدبر و تعقل کند، خشمش را کنترل می‌کند و کم کم مزین به صفت حلم می‌شود. چنانکه امام صادق علیه السلام فرمودند: « بردباری برای یاری (مرد بردبار) کافی است و فرمود: اگر بردبار نیستی، خود را به بردباری وادار».
•    فرد باید در وقت غضب، متذکر شود که صورت او چقدر قبیح و اعضایش مضطرب و کردارش غیر طبیعی و گفتارش غیر معقول می‌شود. پس برای معالجه غضب باید از شر شیطان به خدا پناه برد و بگوید: "اعوذ بالله من الشیطان الرجیم" و اگر ایستاده باشد، بنشیند و اگر نشسته باشد، بخوابد و وضو گرفتن و غسل کردن با آب سرد، برای تسکین و التیام آتش غضب مفیدند.

خلاصه اینکه برای معالجه نفس از خشم و غضب، فرد باید حلم پیشه کند تا به اطمینان و آرامش نفس برسد و قوه غضب خود را مهار کند. همچنین باید "کظم غیظ نماید. یعنی خشم خود را فرو نشاند. گرچه کظم غیظ و نگه داشتن خود، در حال غضب، حلم نیست. اما ضدیت با غضب دارد و نمی‌گذارد آثار غضب ظهور کند و اگر کسی بر آن مداومت کند، کم کم حلم حاصل می‌گردد و در اثر استمرار فروبردن خشم، حلم در انسان ملکه می‌شود.
حرف آخر :
ریشه کن کردن اصل غضب از وجود انسان کاری غیر ممکن است و اصلا قرار نیست که غضب در وجود آدمی بکلی ریشه کن گردد. خدای تعالی در سوره آل عمران آیه 13، کظم غیظ کنندگان را مدح می‌فرماید. ضمنا اگر نداشتن غضب پسندیده بود، خدا به جای "الکاظمین الغیظ" (آل عمران/ 134) بایستی می‌فرمود:

"والفاقدین الغیظ" یعنی آنهایی که هیچ غضبی ندارد. منتها داشتن قوه غضب‌، در حد اعتدال لازم است. چون در صورت نداشتن قوه غضب، آدمی بصورت فردی بی‌احساس و بی غیرت درمی‌آمد. اما غضبهای افراطی باید کنترل شود تا فساد و ناراحتی به بار نیاید.
منابع :
1.    شیخ حرعاملی، جهاد با نفس.
2.    سید عبادالله شبر، اخلاق شبر.
3.    پیام پیامبر، تدوین و ترجمه: بهاء الدین خرمشاهی و مسعود انصاری.
4.    کلینی رازی، اصول کافی، ترجمه: سید جواد مصطفوی.
5.    ملا احمد نراقی، معراج السعاده.
امانت داری :
از خصلتهای بسیار زیبا و پسندیده در میان انسانها امانت‌داری و بازگرداندن به موقع و همراه با سلامت امانت است.

هر کسی در زندگی گاهی به انسان پاکدل و امینی نیازمند می‌شود تا مال و وسیله‌ی راز یا مطلب مهمی را نزد او به امانت بسپارد حفظ امانت دیگران، احترام به احساسات پاک انسانی است عموم ادیان مقدس الهی بخصوص اسلام بر تقویت این صفت نیک تأکید فراوان نموده‌اند.


در قرآن مجید در مقام تعریف انبیاء آنان را با صفت، رسول، ناصح امین توصیف و معرفی می‌کند مثلاً درباره‌ی حضرت نوح می‌فرماید:

«هنگامی که برادرشان نوح بر آنها گفت: آیا تقوا پیشه نمی‌کنید؟ من برای شما رسول امینی هستم»


حضرت امام صادق علیه‌السلام فرمود:

خداوند هیچ پیامبری را برنینگیخته جز بر راستگویی و ادای امانت به نیکوکار و بدکار.


پیامبر اسلام قبل و بعد از بعثت به محمد امین معروف بود و مردم اشیاء گرانبهای خویش را نزد آن حضرت به امانت می‌سپردند. حتی درشب هجرت که رسول خدا مخفیانه از مکه خارج شد امانتهای مردم را که غالباً همان کفار بودند نزد ام ایمن نهاد و به امیرالمؤمنین علیه‌‌السلام فرمود تا در موقع مناسب به صاحبانش برگرداند.

خداوند سبحان در قرآن رعایت امانت را یکی از صفات مؤمنین می‌داند و می‌فرماید:

مؤمنان کسانیند که امانتها و پیمان خویش را رعایت می‌کنند.


امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود:

امانت‌داری روزی را زیاد می‌کند.
امانت و امانتداری در فرهنگ اسلام :
از خصلت های بسیار زیبا و پسندیده، امانتداری و بازگرداندن بموقع و همراه با حفظ سلامت امانت است. معمولاً انسان در زندگی به انسان های امین نیازمند می شود، تا مال، وسیله، راز یا مطلب مهمی را نزد آنها به امانت بسپارد. امانت گذاری ناشی از اعتماد به امانت گیرنده است. حفظ امانت دیگران، مراعات اعتماد آنها و احترام به احساسات پاک انسانی است.

امانت و امانتداری از موضوعاتی است که در فرهنگ دینی بسیار مورد تاکید است؛ در قرآن کریم در آیات متعددی به رعایت امانت توصیه شده است؛ از جمله در سوره نساء آیه 58 :«ان الله یامرکم ان تودوا الامانت الی اهلها »
(خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به اهلش برگردانید.)



پیامبران امین پروردگار :
پیامبران که رهبران جامعه دینی هستند و در همه ابعاد، پیوسته باید الگوی زیبا و کامل زندگی و معونیت باشند در قرآن کریم به عنوان امانتداران و انسان‌های امین معرفی شده‌اند. در سوره‌های دخان آیه 17، شعراء آیه 106، 125، 142، 162، 178 نام برخی از پیامبران همانند حضرت موسی، نوح، هود، صالح، شعیب ، لوط به عنوان فرستادگان امین پروردگار ذکر شده است.



امانتداری در اسلام :
همه ادیان مقدس الهی، خصوصاً اسلام در تقویت این صفت نیک توصیه های فراوان کرده اند.
•    قرآن مجید می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها» (نساء؛58) همانا خداوند به شما فرمان می دهد که امانت ها را به اهل آن بدهید.
•    در آیه هشتم از سوره مؤمنون نیز امانتداری و رعایت امانت از صفات و خصلت‌های انسان‌های باایمان معرفی شده است:«والذین هم لاماناتهم و عهدهم راعون»
•    حضرت امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: «ان الله عزوجل لم یبعث نبیاً الا بصدق الحدیث و اداء الامانة الی البر و الفاجر»
خداوند هیچ پیامبری را بر نیانگیخته، جز به راستگویی و ادای امانت به نیکوکار و بدکار.
•    حضرت باقر ـ علیه السلام ـ فرمود: «ثلاث لم یجعل الله عزوجل لاحد فیهن رخصة: اداء الامانة الی البر و الفاجر...» خداوند اجازه ترک سه چیز را به هیچ کس نداده: یکی رد امانت (به صاحبش) می باشد چه نیکوکار باشد چه بدکار... .
پیامبر اسلام، قبل و بعد از بعثت به «محمّد امین» معروف بود و مردم اشیای گرانبهای خود را نزد آن حضرت به امانت می سپردند. حتی در شب هجرت (لیلة المبیت) که رسول خدا مخفیانه از مکه خارج شد، امانتهای مردم را که اغلب از کفار بودند، نزد «امّ ایمن» نهاد و به امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ فرمود که در موقع مناسب به صاحبانش برگرداند.
•    امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ فرمود: سوگند می خورم که لحظه ای قبل از وفات پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ سه بار از او شنیدم که فرمود:«یا اباالحسن اد الامانة الی البر و الفاجر فیما قل و جل حتی فی الخیط و المخیط» ای علی! امانت را به نیکوکار و بد کار پس بده، کم باشد یا زیاد، حتّی نخ و سوزن.
•    همچنین آن حضرت در یکی از وصیتهایش فرمود:«ادّوا الامانات ولو الی قتلة الانبیاء» امانتها را رد کنید، گرچه به قاتلان پیامبران باشد.
مطالبی که بیان شد، اهمیت بسیار زیاد امانتداری را می رساند که ضامن قوام و بقای روابط اجتماعی بر پایه اعتماد عمومی است.
•    ابوحمزه ثمالی می گوید: از امام سجاد ـ علیه السلام ـ شنیدم که به شیعیان می فرمود: بر شما باید به ادای امانت، به خدا سوگند اگر قاتل پدرم حسین بن علی ـ علیه السلام ـ شمشیری را که با آن پدرم را به قتل رسانده، نزد من امانت گذارد به او بر می گردانم.
امانتداری، نشانه مسلمانی :
•    خداوند سبحان در قرآن رعایت امانت را یکی از صفات مؤمنان دانسته و می فرماید: «وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ» مؤمنان کسانی هستند که امانتها و پیمان خویش را رعایت می کنند.
•    امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ فرمود:«راس الاسلام الامانة» سر اسلام، امانتداری است.
•    و نیز فرمود: «اذا احب عبدا حبب الیه الامانة» وقتی خدا بنده ای را دوست بدارد، امانتداری را محبوب او می گرداند.
امانتداری، رحمت اجتماعی:
امانتداری اگر در جامعه گسترش یابد، سایه رحمت «دیگر دوستی را» بر سر مردم می گستراند و پیوند میان افراد اجتماع را محکمتر می کند.
•    پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «لا تزال امتی بخیر مالم یتخاونوا و ادوا الامانة» امت من همیشه در خیر و سلامت است تا زمانی که به یکدیگر خیانت نورزند و ادای امانت کنند.
•    امام کاظم ـ علیه السلام ـ فرمود: «انّ اهل الارض لمرحومون ما تحابّوا ادّوا الامانات و عملوا بالحقّ» تا وقتی که زمینیان به یکدیگر محبت کنند و امانت دار باشند و به حق عمل نمایند مورد رحمتند.
•    امیر مؤمنان علی ـ علیه السلام ـ فرمود: «استعمال الامانة یزید فی الرّزق» به کارگیری امانت، روزی را زیاد می کند.
خیانت در امانت :
در اسلام به همان اندازه که امانتداری، شریف و ارجمند است، خیانت در امانت، نکوهیده و زشت است و در ردیف گناهان کبیره جا گرفته است.
•    پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرموده است: «لیس منا من خان مسلماً فی اهله و ماله» آنکه به ناموس و مال مسلمانی خیانت کند، از ما نیست.
•    امیر مؤمنان علی ـ علیه السلام ـ فرمود:«شر الناس من لا یعتقد الامانة و لا یجتنب الخیانة» بدترین مردم کسی است که به امانت معتقد نباشد و از خیانت پرهیز نکند.

منابع :
•    قرآن کریم؛
•    بحارالانوار،‌ ج 75، ص 92، ح 3 از خصال و ح 12 از امالی شیخ صدوق؛
•    اصول کافی، ‌ج 3، ص 162،‌ ح 1
پرهیز از تهمت زدن :
تعریف لغوی تهمت :
بهتان و تهمت عبارتست از اینکه انسان در حق غیر به چیزی که راضی نیست دروغ بگوید به عبارت دیگر چیزی را به دروغ به دیگری نسبت دهد و شخصی که مرتکب گناه و عمل زشتی نشده به انجام آن متهم کند و یا عیب و نقصی را که در او نیست به او بچسباند و فرقی نیست که این نسبت دروغ در حضور او باشد یا در غیاب.

بهتان و تهمت از گناهان کبیره است و در قرآن مجید به شدت از آن نهی، و عذاب شدیدی برای آن ذکر گردیده که به آن اشاره خواهد شد.


بدترین نوع دروغ :
در حقیقت بهتان بدترین نوع دروغ است و چنانچه اتهام شخص در غیاب وی باشد غیبت هم بشمار می‌آید و انسان در واقع مرتکب دو گناه شده است یکی دورغ و دیگری غیبت و بزرگترین ظلم در حق برادر مؤمن آنست که او را متهم به ارتکاب گناهی کنی که هرگز آنرا انجام نداده است. بهتان باصطلاح همین برچسب زدن به این و آن است که متاسفانه همواره در جوامع بشری مطرح بوده و امروزه نیز بزرگترین ابزار دشمنان و مخالفان است.


آثار سوء اجتماعی تهمت :
نتیجه بهتان و افتراء به این و آن اینست که نظام اجتماعی دیر یا زود از هم بپاشد و عدالت اجتماعی از بین برو.د حق باطل و باطل حق جلوه کند، بیگناهان متهم و گرفتار، ‌و گناهکاران تبرئه و آزاد باشند، حسن ظن به سوء ظن نسبت بکدیگر تبدیل گردد و اعتماد عمومی مردم از یکدیگر سلب شود و زمینه‎ی هرج و مرج فراهم گردد و نا امنی و نار ضایتی رشد یابد،‌ دوستی و صمیمیت جایش را به کینه و عداوت بدهد، مردم پراکنده و متفرق و بدون ارتباط با یکدیگر زندگی کنند و از تجمع و تشکل و انسجام خبری نباشد. بدون شک چنین جامعه‌ای نمی‌تواند دوام و بقاء داشته باشد بلکه بزودی سقوط خواهد کرد و مردم آن هلاک و گرفتار انواع مشکلات و بلایا خواهند شد. و لذا امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: هر گاه مؤمنی برادر مؤمن خویش را متهم سازد و به او تهمت بزند ایمان از قلب او محو می‌شود همچنانکه نمک در آب ذوب می‌گردد. و وقتی ایمان مؤمن ذوب شد و دیگر اثری از ایمان در قلبش باقی نماند جایگاهش دوزخ است چنانکه پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ فرمود: هر کس به مرد یا زن با ایمانی بهتان بزند یا درباره‎ی کسی چیزی بگوید که در او نیست خداوند در قیامت او را بر تلی از آتش قرار می‌دهد تا از آنچه گفته است خارج شود. و از عهده‎ی‌ گفته‎ی خود بیرون آید.

در قرآن کریم بیش از چهل آیه درباره‎ تهمت و بهتان به مردم در رابطه با جریانات مختلفی نازل شده که چند نمونه مهم آن ذکر می‌شود.


چند نکته‎ مهم:
تهمت دو صورت دارد:
•    افتراء: تهمت زننده با علم و آگاهی، گناه یا عیبی را به شخصی نسبت می‌دهد یعنی می‌داند که آن شخص دارای این عیب نیست و یا این گناه از او صادر نشده است مع الوصف آن را به او نسبت می‌دهد و حتی گاهی خود او مرتکب عمل زشتی شده ولی برای نجات خود از گرفتاری و فرار از مجازات آنرا به دیگری نسبت می‌دهد، که در اصطلاح به آن افتراء گویند.
•    بهتان: تهمت زننده بدون علم بلکه از روی ظن و گمان چیزی را به شخصی نسبت می‌دهد مانند نمونه‎ی اول و دوم که در اصطلاح به آن بهتان گویند. ریشه‎ی صورت دوم همان سوء ظن و بدبینی نسبت به دیگران است که موجب می‌شود هر کاری که از دیگران صادر شود آنرا حمل بر فساد و بدی کند. و اکثر تهمت‌ها بخاطر ناآگاهی و سوء ظن است، و لذا خداوند در قرآن می‌فرماید: ای مؤمنان از بسیاری از گمان‌ها بپرهیزید زیرا بعضی از گمان‌ها گناه است.
البته کاملاً روشن است که پیدایش ظن و گمان یا وهم و خیال در ذهن امری غیر اختیاری می‌باشد و حسن و قبح، ثواب و عقاب در قلمرو افعال اختیاری است نه غیر اختیاری، بنابراین مراد اینستکه به گمان خود ترتیب اثر ندهید و از عمل بدون علم اجتناب ورزید زیرا بسیاری از کسانی که بدون علم و بر اساس حدس و گمان عمل می‌کنند مرتکب گناه و معصیت می‌شوند. چنانچه در آیه دیگر فرمود: از آنچه بدان علم نداری پیروی مکن و در جای دیگر گروهی را بخاطر اینکه به سوء ظن خود ترتیب اثر دادند ملامت و سرزنش می‌کند و می‌فرماید: شما بدگمان شدید و سوء ظن پیدا کردید و بر اساس آن عمل کردید پس هلاک و تباه گشتید. و نیز می‌فرماید: مشرکان پیروی نمی‌کنند مگر گمان را و آنان گمان آوران هستند.


حمل فعل مسلمان بر صحت:
مؤمن نه تنها نباید به برادر و خواهر مؤمن خویش سوء ظن داشته باشد و به آن ترتیب اثر بدهد بلکه باید عمل او را حمل بر صحت کند و بکوشد تا سوء ظن خویش را به حسن ظن تبدیل نماید.

امیر مؤمنان علیـ علیه السلام ـ در این رابطه می فرماید: باید گفتار و کردار برادر دینی خود را به بهترین وجه قرار دهی مگر اینکه یقین پیدا کنی و راه توجیه (حمل بر صحت) بر تو بسته باشد. و نباید به سخن برادرت بد گمان باشی در حالیکه تو محمل خوبی برای توجیه کلام او می‌یابی.
همچنین محمد بن فضیل می‌گوید. به امام هفتم عرض کردم: بعضی از افراد موثق برای من خبر آوردند که یکی از برادران دینی درباره‎ی‌ من مطلبی گفته که آنرا نمی‌پسندم از او در این باره سؤال کردم، او انکار نمود تکلیف من چیست؟ حضرت فرمود: گوش و چشمت را نسبت به برادرت تکذیب کن بطوریکه اگر پنجاه عادل در نزد تو گواهی بدهند که فلانی درباره‎ی تو چنین مطلب نادرستی را مطرح ساخته تو باید آنان را تکذیب، و برادر ایمانی خود را تصدیق کنی و آنچه را که باعث ریختن آبروی او میشود اشاعه ندهی که در غیر این صورت از مصادیق آیه‎ی: ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشه فی الذین امنوا، خواهی بود.

بنابراین مادامی که میتوانی باید قول و فعل مؤمن را حمل بر صحت، و به خیر و صلاح توجیه کنی و نباید به او بدبین و بد گمان باشی و امر او را بر فساد و بدی حمل نمائی، حتی اگر از دهان مؤمنی بوی شراب به مشامت رسید نباید به او سوء ‌ظن پیدا کنی که او شراب خورده، و مرتکب فعل حرام گشته، ‌بلکه باید محمل خوبی برای آن بیابی مثلاً بگوئی که شاید طبق تجویز پزشک به منظور مداوا و درمان نوشیده و یا فساق او را مجبور به شرب خمر کرده‌اند و یا اشتباها بجای شیشه‌ی سرکه بطری شراب را برداشته و بدهان ریخته و هنگامی که متوجه شده که شراب است بلافاصله آنرا بیرون ریخته و حتی قطره‌ای هم فرو نبرده است.


فرار از موضع تهمت:
اسلام از طرفی تهمت را حرام دانسته و از مؤمنان خواسته تا از سوء ظن به یکدیگر اجتناب ورزند و در صورت پیدایش سوء ظن به آن اعتنا نکنند و ترتیب اثر ندهند بلکه گفتار و کردار مؤمن را بر صحت و خوبی حمل نمایند و از طرف دیگر به مؤمنان دستور داده تا خود را در معرض تهمت قرار ندهند و از گفتن سخنان و اعمالی که موجب سوء ظن می‌شود پرهیز کنند تا مورد تهمت و افترا قرار نگیرند.

چنانکه امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ فرمود: کسی که خود را در معرض تهمت قرار دهد نباید کسی را که به او بد گمان می‌شود ملامت و نکوهش کند.

همچنین امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: کسی که به موضعی از مواضع تهمت برود و متهم شود نباید جز خودش را ملامت کند. و نیز امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ در وصیت به فرزندش امام مجتبی ـ علیه السلام ـ فرمود: از محل تهمت بر حذر باش و دوری کن، همچنین از مجلسی که به آن گمان بد برده می‌شود. و به همین جهت است که در اخبار و روایات تأکید شده که مؤمنان باید از دوستی و هم نشینی با فساق و گناهکاران بپرهیزند زیرا رابطه داشتن با آنان موجب می‌شود که مردم نسبت به مؤمنان بدبین و در نتیجه به آن‌ها تهمت بزنند.

و نیز پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ فرمود: از مواضع تهمت بپرهیزید و خود هنگامی که در مسجد معتکف بود و صفیه یکی از همسران پیامبر به دیدن حضرت آمد، پیامبر هنگام مراجعت صفیه به منزل چند گامی او را همراهی و در ضمن با او گفتگو می‌کرد یکی از انصار آنان را دید حضرت به انصاری فرمود این صفیه همسر من است، و هدف پیامبر از بیان این مطلب دفع سوء ظن محتمل از طرف انصاری بود.


افتراء به خدا و رسول و ائمه:
تاکنون بحث درباره‎ی تهمت به مؤمنان بود و گفته شد که تهمت به مؤمن حرام است اما بدتر از آن اینست که انسان به خدا، قرآن،رسول و ائمه اطهار تهمت بزند مثل اینکه برای خدا شریک قائل شود و یا منکر معاد باشد یا چیزی را که ائمه نگفته‌اند به آنان نسبت بدهد، احادیث جعلی و دروغین بسازد و یا رسالت پیامبر را دروغ پندارد و بگوید که او از طرف خدا مبعوث نشده و بدروغ ادعا نبوت نموده و یا بگوید پیامبر و ائمه به چیزی امر کرده‌اند که خدا به آن امر نکرده و چیزی را واجب دانسته‌اند که خدا آنرا واجب ندانسته است، و شکی نیست که دروغ پنداشتن رسالت پیامبر و تکذیب آن و نفی دعوت او، به انکار خدا و کفر برمی‌گردد و کسی که به پیغمبر نسبت دروغ بدهد و تهمت بزند و حکمی که در اسلام نیست به آن، نسبت دهد در واقع به خدا نسبت دروغ داده زیرا تکذیب رسول و ائمه و آیات الهی تکذیب خدا است و افتراء بر کسی که جز از طرف خدا سخن نمی‌گوید، افتراء به ذات الهی محسوب می‌شود چنانکه در روایتی امام صادق ـ علیه السّلام ـ به مردی از اهالی شام فرمود: سخن ما را بشنو و بر ما دروغ مبند زیرا کسی که بر ما درباره‌ی چیزی دروغ بگوید بر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ دروغ بسته و کسی که بر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ دروغ ببندد به خدا دروغ بسته و خداوند چنین شخصی را عذاب می‌کند.





منابع:
•    کافی، ج2، ص361؛
•    البرهان، 4/208).
•    وسائل الشیعه، ج8، ص603؛ عیون اخبار الرضا، ب 30
•    البرهان، ج4، ص209؛ کافی، ج2، ص362؛ امالی، م50، ص304
•    البرهان، ج3، ص128.


وفای به عهد :
زیان پیمان شکنی و تاثیر وفای به عهد در اجتماع


پیمان شکنی علاوه بر زیان فردی، زیان اجتماعی نیز دارد. اثر فردی آن این است که خشم خدا را برای پیمان‌شکن در بر دارد و او را از رحمت حق دور می‌کند و از نظر اجتماعی پیمان‌شکن در چشم مردم بی‌ارزش و از احترام او کاسته می‌شود.


پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم پیمان‌شکنی را مایه‌ی چیرگی دشمن دانسته و می‌فرماید:

هرگاه پیمان‌شکنی کردند خداوند دشمنانشان را بر آنها چیره می‌کند.


زیرا پیمان‌شکنی مایه‌ی سلب اعتماد از یکدیگر شده و اتحاد و یگانگی را از بین می‌برد.

وقتی هم جامعه‌ای دچار پراکندگی شد هنگام خطر نمی‌تواند با یکپارچگی در برابر دشمن بایستد تأثیر وفای به عهد در اجتماع پای‌بندی به عهد و پیمان در زندگی مردم و روابط داخلی و خارجی آنان تأثیر بسیار دارد و هر اندازه مردم بیشتر آن را رعایت کنند اعتماد بیشتری نسبت به یکدیگر پیدا می‌کنند در نتیجه احساس آرامش بیشتری نموده و با خیال راحت‌تری به فعالیت می‌پردازند و نسبت به تعهدات مالی احساس ناامنی و نگرانی نمی‌کنند طبیعی است در کشوری که مردم وفای به عهد را وظیفه‌ی انسانی، اخلاقی و دینی خود بدانند و در مراعات آن کوشا باشند تعهدات مالی و قراردادهای اقتصادی بر پایه‌ی اعتماد و اطمینان کامل شکل می‌گیرد و باعث رشد اقتصادی آن کشور و مایه‌ی سعادت مردم آن می‌گردد زیرا بدهکار در وقت معین و مقرر بدهی خود را می‌پردازد و فروشنده نیز کالا را برابر تعهدات خود تسلیم خریدار می‌کند و چرخ اقتصاد منظم حرکت می‌کند اما اگر هر یک از طرفین به تعهد خویش بی‌اعتنایی نشان دهند و تخلف کنند به همان مقدار سلب اعتماد پدید آمده، باعث کندی گردش چرخ اقتصاد می‌گردد.
وفای به عهد در قرآن و روایات(اقسام عهد وپیمان) :
پای‌بندی به عهد و پیمان یک اصل جهانی است و از امهات فضائل به شمار می‌رود.
تمام افراد بشر، از هر قاره و اقلیمی، به این اصل ریشه دارد عمق وفای به عهد عنایت خاصی دارند و عهدشکنی را خیانت و رعایت عهد و پیمان را فضیلت می‌شمارند.

وفای به عهد یکی از اصول و پایه‌های با اهمیت اخلاقی است که هم در قرآن مجید و هم در روایات و سخنان پیشوایان دین، بر آن تأکید شده است.

در قرآن آمده است: و به عهد (خود) وفا کنید، که از عهد سؤال می‌شود.


حضرت علی علیه‌السلام فرمود: همانا عهد و پیمان‌ها گردن بندهایی در گردن‌ها هستند تا روز قیامت. کسی که آن را به پا دارد، خداوند او را به (هدفش) می‌رساند و کسی که آن را بشکند خداوند او را به خودش وا می‌گذارد.


پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم می‌فرمود: کسی که به عهد و پیمانش وفا نکند دین ندارد.


عهد و پیمان دو قسم است:

1- عهد و پیمان با خدا، یعنی انسان بر اساس خلقت و فطرت پاک انسانی و تعالیم دین الهی متعهد است تا خدا را بپرستند و از او اطاعت کند و از پیروی شیطان دور گزیند چنان که خداوند در قرآن فرمود: ای فرزندان آدم آیا با شما عهد نکردم که شیطان را نپرستید، زیرا برای شما دشمن آشکاری است و این که مرا بپرستید که راه مستقیم این است.

و باز می‌فرماید به پیمانی که با خدا بسته‌اید وفا کنید تا من نیز به پیمان شما وفا کنم.

2-عهد و پیمان انسان‌ها با یکدیگر که بر چندگونه است، مانند پیمان‌های حقوقی، تجاری، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و...
انواع عهد وپیمان
-وفای به عهد در خانواده:

پیشوایان اسلام در سخنان خود به تربیت صحیح کودکان و آموزش اخلاق و رفتار اجتماعی به آنان در خانواده اشاره کرده‌اند.

خاتم انبیا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم می‌فرماید :وقتی یکی از شما به فرزند کوچکی وعده دادید حتماً باید به آن وفا کنید.


امیر مؤمنان علی علیه‌السلام می‌فرماید: شایسته نیست انسان به شوخی یا جدی دروغ بگوید و شایسته نیست کسی به فرزند خود وعده‌ای بدهد و به آن وفا نکند.


این همه تأکید درباره‌ی وفای به عهد نسبت به کودکان به این دلیل است که اعمال بزرگترها در صفحه‌ی خاطر طفل نقش می‌بندد و در آینده او تأثیر انکارناپذیر دارد.


2-وفا به قراردادهای مالی و بازرگانی:

خوش قولی و خوش حسابی در کلیه‌ی معاملات و روابط حقوقی و اقتصادی موجب پیدایش ثبات و اطمینان و امنیت اقتصادی می‌شود، البته مشروط بر این که این تعهدات نامشروع نباشد.


3-پیمان زناشویی:

وفای متقابل میان زن و مرد که اسلام دستورات مؤکدی درباره‌ی آن صادر کرده، باعث استحکام نظام خانواده می‌شود تا آن‌جا که مثلاً طلاق را البته بدون علل ضروری موجه مبغوض‌ترین امور حلال در نزد خدا شمرده است، زیرا کانون خانواده که هسته‌ی اولیه اجتماع است در صورتی قابل‌ بقا است، که روابط زن و مرد صمیمانه و استوار باشد.


4- پیمان ملل مسلمان با ملل غیر مسلمان:

این پیمان نیز محترم و واجب‌الوفا است و تا زمانی که از این پیمان‌ها زیان و اهانتی متوجه اسلام و مسلمین نباشد، نمی‌توان آن را نادیده گرفت.

امانت داری :

از خصلتهای بسیار زیبا و پسندیده در میان انسانها امانت‌داری و بازگرداندن به موقع و همراه با سلامت امانت است.
 
هر کسی در زندگی گاهی به انسان پاکدل و امینی نیازمند می‌شود تا مال و وسیله‌ی راز یا مطلب مهمی را نزد او به امانت بسپارد حفظ امانت دیگران، احترام به احساسات پاک انسانی است عموم ادیان مقدس الهی بخصوص اسلام بر تقویت این صفت نیک تأکید فراوان نموده‌اند.


در قرآن مجید در مقام تعریف انبیاء آنان را با صفت، رسول، ناصح امین توصیف و معرفی می‌کند مثلاً درباره‌ی حضرت نوح می‌فرماید:

«هنگامی که برادرشان نوح بر آنها گفت: آیا تقوا پیشه نمی‌کنید؟ من برای شما رسول امینی هستم»

حضرت امام صادق علیه‌السلام فرمود:

خداوند هیچ پیامبری را برنینگیخته جز بر راستگویی و ادای امانت به نیکوکار و بدکار.


پیامبر اسلام قبل و بعد از بعثت به محمد امین معروف بود و مردم اشیاء گرانبهای خویش را نزد آن حضرت به امانت می‌سپردند. حتی درشب هجرت که رسول خدا مخفیانه از مکه خارج شد امانتهای مردم را که غالباً همان کفار بودند نزد ام ایمن نهاد و به امیرالمؤمنین علیه‌‌السلام فرمود تا در موقع مناسب به صاحبانش برگرداند.
خداوند سبحان در قرآن رعایت امانت را یکی از صفات مؤمنین می‌داند و می‌فرماید:

مؤمنان کسانیند که امانتها و پیمان خویش را رعایت می‌کنند.


امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود:

امانت‌داری روزی را زیاد می‌کند.




اقسام خیانت در امانت :

ادای امانت از نظر اسلام چندان مهم است که اگر دشمن چیزی را به عنوان امانت به انسان بسپارد باید در حفظ آن کوشش کند.

زیرا هدف اسلام ایجاد جامعه‌ای است که اعتماد عمومی بر آن حکمفرما باشد و اگر بنا باشد آنچه از دشمنان به امانت گرفته‌ایم به دلیل دشمن بودن به آنها پس ندهیم و یا به این بهانه که فلانی آدم خوبی نیست امانتش را بازنگردانیم هیچگاه آن جامعه‌ی مورد اعتمادی که منظور اسلام است پدید نمی‌آید از این رو دین مقدس اسلام دستور می‌دهد که امانت را مطلقاً به صاحبش برگردانید گر چه او دشمن و یا بد کردار باشد.


امام علی علی علیه‌السلام در یکی از وصیتهایش می‌فرماید:

امانتها را بپرداز گر چه به قاتلین پیامبران باشد.


اینک که زشتی و حرمت خیانت بیان شد به اقسام آن اشاره می‌کنیم

1-خیانت به خدا و پیامبر: بی اعتنایی به قوانین دینی که مجموعه‌ای از دستورات الهی و سیره و روش پیامبر و ائمه صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم است، به منزله‌ی خیانت به آنان است که مؤمن باید از این اجتناب ورزد.


2-خیانت در بیت‌المال و امور اقتصادی: کلیه‌ی اموال مؤسسات دولتی و وابسته به دولت، جزء دارائی‌های عمومی، یا بیت‌المال است که در دست کارمندان به امانت سپرده شده است و هر فردی به تنهایی موظف به حفظ و نگهداری و استفاده‌ی صحیح و قانونی از آنهاست. حیف و میل بیت‌المال و استفاده‌ی شخصی و ناصحیح از آن، خیانت به اموال مسلمین و گناهی است نابخشودنی و در واقع خیانت به خود فرد هم هست خداوند در قرآن می‌فرماید:

به خدا و رسول خیانت نکنید و به امانت‌های خویش خیانت نکنید.

کم کاری، گرانفروشی، کم‌فروشی، حقوق گرفتن و کار نکردن و... هم از موارد خیانت به عموم است.


3-خیانت در اسرار نظامی، سیاسی: آنان که در مشاغل نظامی و سیاسی اشتغال دارند، در حقیقت امانت‌دار مردمند و مسائل تشکیلاتی بطور امانت در اختیارشان قرار گرفته است. آنان باید دقت کافی به خرج دهند و آگاه باشند که حیات و نابودی یک ملت بسته به مسائل سیاسی و نظامی واقتصادی اوست. گاه ممکن است افشاء و مطرح شدن یک مسأله‌ی سیاسی یا نظامی به خصوص اسرار جنگ چنان ضربه‌ای به مملکت وارد کند که هرگز جبران‌پذیر نباشد.


4-خیانت در مورد ناموس و اموال و اسرار شخصی

ناموس و اسرار مردم همچون اموالشان محترم است واگر به نحوی در اختیار دیگران قرار گیرد به منزله‌ی امانت است که باید به بهترین وجه مراعات آنها بشود. نگاههای آلوده و هوس‌آلود به ناموس مردم و دست‌درازی به آنها خیانت است همچنین افشای راز مردم نوعی خیانت بدانهاست، نیز افشای محتوای پرونده‌ها و نامه‌های مردم خبر دادن از وضع داخلی افراد و اطلاع و آگاهی از عیوب و نقاط ضعف آنان و برملا کردن آن خیانت محسوب می‌شود.



آدم استغنا و بی نیازی ، حافظ کرامت مومن:
امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‏فرماید :


" اگر نیکی کنی به کسی و او را مشمول انعام و خوبی قرار دهی آن کس هر که باشد رهین احسان تو و در فرمان تو و تو نسبت به او فرمانده خواهی بود ، و اگر نسبت به کسی استغنا و بی نیازی بورزی آن کس هر که باشد و دارای‏ هر مقام باشد تو نیز مانند او و شخصی مثل او خواهی بود و اگر نسبت به‏ کسی نیاز بورزی و از او حاجت بخواهی و استمداد کنی آن کس هر که باشد تو بنده او و رهین او و زیر دست او خواهی بود " (غررالحکم ، چاپ دانشگاه تهران ، ج / 2 ص . 584)


این کلمات بزرگ چنانکه ظاهر است مربوط به عزت و شرافت و آزادگی و زندگی شرافتمندانه است . برای انسان در این جهان موهبتی بزرگ تر از احساس عزت و شرافت نیست و هیچ زنجیری و زندانی بالاتر و خرد کننده تر از این نیست که احساس نماید در زندگی اسیر و مقهور و بنده دیگران است‏ ، ناچار است عقیده دیگران را بجای عقیده خود بگیرد و اراده دیگران را بجای اراده خود اجرا کند ، فکر و نقشه دیگران را بجای فکر و نقشه خود عمل کند ، به هوا و هوس‏ و آرزوهای دیگران احترام بگزارد ، تن به ذلت و اسارت و ستم بدهد .


برای‏ آزادمردان ، مردن و زیر خاک رفتن بسی ترجیح دارد بر اینکه خوار و ذلیل و اسیر و بنده زندگی کنند . امیرالمؤمنین به فرزند برومندش حسن بن علی‏ علیهما السلام می‏فرماید :
 

" هرگز بنده دیگران نباش ، خداوند تو را حر و آزاد آفریده است (نهج البلاغه ، نامه . 31)


در آغاز جنگ صفین همینکه سپاه علی علیه السلام و سپاه معاویه به یکدیگر نزدیک شدند سپاه معاویه پیش دستی کردند و جلو آب را بر سپاه علی‏ گرفتند و مانع استفاده آنها از آب شدند و این را برای خود به فال نیک‏ گرفتند .


خبر به علی علیه السلام رسید ، پیغام و نامه‏ای برای معاویه‏ فرستاد که ما آمده‏ایم بلکه بتوانیم از طریق مذاکرات اختلاف را حل کنیم و نگذاریم کار به کشتار و خونریزی بکشد و تو پیش دستی کردی و سواران خویش‏ را برای جلوگیری از استفاده آب فرستادی ، گذشته از اینکه تو زمینه‏ مذاکرات مسالمت آمیز را با این عمل خویش خراب کردی و سواران خویش را برای جلوگیری از استفاده آب فرستادی ، و گذشته از اینکه تو از قانون‏ مردانگی و انسانیت خارج شدی و دست به عمل ناجوانمردانه‏ای زدی و می‏خواهی‏ از تشنگی سپاه من برای سپاه خودت کمک بگیری بدان که اگر از تصمیم‏ ناجوانمردانه خود منصرف نشوی اصحاب و یاران من نخواهند نشست و منتظر اجازه تو نخواهند ایستاد ، مردانه تو را و سپاه تو را از آب دور خواهند ساخت .


ولی معاویه که این کار را برای خود فتحی می‏دانست چنان مست و مغرور شده بود که این سخنان در روح او تأثیری نکرد . اینجا بود که علی علیه‏ السلام با چند جمله چنان حس آزادگی و شرافتمندی اصحاب و یاران خود را تحریک کرد که در اندک زمانی محل آب را به تصرف خویش در آوردند . به‏ آنها فرمود :

" همانا معاویه گروهی از گمراهان و نادانان را دور خود جمع کرده و از جهالت و نادانی آنها استفاده کرده و آب را بر شما گرفته است . آیا می‏دانید به چه وسیله می‏توانید سیراب شوید ؟ همانا این شمشیرها را با خون‏ کثیف این گمراهان سیراب کنید تا خودتان از آب گوارا سیراب شوید .

مردنی هست و زندگی‏ای . مردن در این است که زنده بمانید و مغلوب و محکوم و محتاج باشید ، و زندگی در این است که بمیرید ولی با فتح و ظفر و غلبه " (نهج البلاغه ، خطبه . 51)


این جمله‏های آتشین غوغایی بپا کرد و در اندک زمانی دشمن از محل آب‏ دور افتاد .

یاران علی خواستند انتقام بکشند و مانع آب برداشتن دشمن‏ شوند ولی علی راضی نشد ، فرمود من
هرگز دست به این گونه کارهای‏ ناجوانمردانه نمی‏زنم .


علی علیه السلام در ضمن جمله‏هایی که در اول گفتار از آن حضرت نقل کردیم‏ ، به راه و طریقی که حس آزاد منشی و شرافت انسان را حفظ می‏کند اشاره‏ می‏کند ، می‏فرماید :


آن چیزی که بشر را اسیر می‏سازد همانا احتیاج و قبول‏ کردن عطایا و بخششهای مردم است .


احتیاج و دست پیش این و آن دراز کردن است که شرافت انسان را لکه دار می‏کند و همانا بی نیازی و احتیاج نداشتن است که حافظ کرامت و عزت و شرافت آدمی است ، و از همین جاست که کار و کسب و هر چیزی که‏ احتیاج انسان را از ابنای نوع خودش رفع می‏کند مقام مقدس و محترمی پیدا می‏کند ، زیرا چه چیزی مقدس تر و محترم تر از آن چیزی که آبرو و حیثیت‏ آدمی را نگهداری کند .


ایضا به آن حضرت نسبت داده شده که فرمود :


" اگر می‏خواهی آزاد باشی و حریت داشته باشی مانند بندگان و غلامان‏ زحمت بکش و کار کن ، امید و آرزوی خود را از مال و ثروت جمیع فرزندان‏ آدم قطع کن ، هرگز چشم طمع به مال و ثروت و اندوخته دیگران نداشته باش‏ . اگر کار و کسبی به تو پیشنهاد شد نگو این کار کسر شأن من است و درجه و مقام مرا در اجتماع پست می‏کند ، زیرا هیچ چیز به اندازه اینکه انسان از دیگران توقع و تقاضا داشته باشد و از دیگران استمداد مالی کند انسان را پست و حقیر و خوار نمی‏کند . تو تا وقتی که نسبت به دیگران بی نیازی و استغنا بورزی و چشم طمع به مال کسی نداشته باشی و از احدی عطیه و هدیه‏ نخواهی و از کسی توقع و تقاضا نداشته باشی از همه مردم بلندقدرتر خواهی‏ بود " (مضمون رباعی منسوب به علی علیه‌السلام)

رسول خدا فرمود :


" از رحمت خدا دور است آن کسی که سنگینی زندگانی خود را روی دوش‏ اجتماع بیندازد
" (اصول کافی ، ج 5 ، ص . 72 )
 

در حدیث دیگر است :
 

" آن کس که برای عائله خود زحمت می‏کشد و رنج می‏برد مانند کسی است‏ که در راه خدا جهاد می‏کند
( اصول کافی ، ج 5 ، ص . 88 منبع : حکمتها و اندرزهانویسنده : شهید استاد مرتضی مطهریصفحه : 85)
عذرپذیری:

عذرپذیری یکی از مکارم بزرگ اخلاقی است. اگر شخصی در حق انسان ستمی روا داشت و سپس به اشتباه خود پی برد و زبان به اعتراف و عذرخواهی باز کرد، نباید او را از خود راند، بلکه باید با حرکتی ناصحانه و پدرانه او را بخشید و از انتقام‌جویی و سرزنش خودداری کرد.

البته عذرپذیری نباید به گونه‌ای باشد که دیگران را نسبت به تضییع حق وی بی‌پروا کند. به همین دلیل انسان نمی‌تواند پیشاپیش بگوید هر که از من غیبت کند، راضی هستم. زیرا این جمله باعث بازشدن فضای گناه برای دیگران است. به همین جهت باید عذرپذیر بود ولی طوری باید عمل کرد که انسان خطاکار هم ادب و تربیت شود.

اعتراف به خطا و اعتذار :
یکی از مکارم اخلاقی اعتراف به خطا و اشتباه است. طبیعی است که هیچ انسانی از خطا مصون نیست و بر اثر عوامل مختلفی مرتکب خطا و اشتباه می‌شود؛ مهم این است که پس از پی بردن به خطای خود بر آن اصرار نورزد، و در صدد توجیه و دفاع از آن نباشد، بلکه به اشتباه خود اعتراف و اقرار، و از طرف مقابل عذرخواهی کند.

البته این نکته نیز مهم است که گر چه خطاپذیری و اعتراف به خطا و اشتباه و عذرخواهی خوب است ولی نباید به صورت یک اصل مکرر در زندگی انسان درآید، به گونه‌ای که آدمی مرتباً در حق دیگران تعدّی کند و سپس بخواهد با اعتراف و پوزش جبران کند. بلکه باید میزان اشتباهات خود را به حداقل رساند.
نکته دیگر اینکه پوزش و جبران هر خطایی باید مناسب همان خطا باشد و گاهی فقط اعتراف به زبان کافی نیست. مثلا کسی که حق دیگران را ضایع کرده، باید آن را به صاحبانش بازگرداند، کسی که آبروی کسی را ریخته باید جبران کند و ...

نکته آخر اینکه اعتراف به اشتباه در اطاعت از فرمان‌های الهی که همان توبه و استغفار است باید فقط در پیشگاه خداوند باشد و انسان حق ندارد در برابر انسان‌های دیگر به تشریح گناهان خود بپردازد. بلکه باید در خلوت خود با خدای خویش به مناجات و استغفار بنشیند.
بی‌نیازی :
او یکی از صحابه رسول‌اللهصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم بود. فقر و تنگدستی بر او چیره شده بود. در یک روز که حس کرد دیگر کارد به استخوانش رسیده، با مشورت زنش تصمیم گرفت برود و وضع مالی خود را برای رسول اکرم شرح دهد و از آن حضرت استمداد مالی کند. با همان نیبت رفت ولی قبل از آنکه حاجت خود را بگوید، این جمله از زبان رسول اکرم به گوشش خورد:


«هر کس از ما کمکی بخواهد ما به او کمک می کنیم، ولی اگر کسی بی‌نیازی بورزد و دست حاجت پیش مخلوقی دراز نکند، خداوند او را بی نیاز می کند».


آن روز چیزی نگفت و به خانه بازگشت، باز با هیولای مهیب فقر که همچنان بر خانه اش سایه افکنده بود، روبرو شد. ناچار روز دیگر به همان نیت وارد مجلس حضرت حاضر شد.


آن روز هم همان جمله اول را شنید. این دفعه نیز بدون اینکه حاجت خود را بگوید به خانه خویش برگشت و چون خود را همچنان در چنگال فقر، ضعیف و ناتوان می دید، برای سومین بار به همان نیت به مجلس رسول اللهصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم رفت. باز هم از لبهای رسول الله همان جمله را که به دل قوت و اطمینان می بخشید، شنید.


این بار اطمینان بیشتری در قلب خود احساس کرد. با خود فکر کرد که دیگر هرگز به دنبال مساعدت بندگان نخواهم رفت. با خودش فکر کرد که از من چه کاری ساخته است؟ به نظرش آمد که عجالتاً می‌تواند برود به صحرا و هیزمی جمع کند و بفروشد. رفت و تیشه ای امانت گرفت و به صحرا رفت، هیزمی جمع کرد و فروخت. روزهای دیگر هم این کار را ادامه داد تا تدریجاً توانست. از همین پول برای خود تیشه و حیوان و سایر لوازم کار بخرد. باز هم به کار خود ادامه داد تا صاحب سرمایه و غلامانی شد.


روزی رسول اکرم به او رسید و تبسم کنان فرمود:

«نگفتم هر کس از ما کمکی بخواهد ما به او کمک می‌دهیم، ولی اگر بی‌نیازی بورزد خدواند او را بی نیاز می‌کند.»


ماخذ: اصول کافی جلد 2 ص139 داستان راستان ص 28-27-


حق طلبی
انسان در طول زندگی خود باید بر اساس «حق‌طلبی» و «حق‌مداری» رفتار کند، چرا که «حق مطلق» خداست ( ذلک بان الله هو الحق ) و آنچه خدایی است حق، و آنچه از خدا جدا باشد باطل است.
انسان نیز برای آنکه در زندگی خود موفق باشد و به گونه‌ای زندگی کند که بهترین دنیا و بهترین آخرت را نصیب خود کند، باید تنها و تنها بر مدار حق بگردد و لحظه‌ای به شیطان‌مداری، دنیامحوری، شهوت‌پرستی، نفس‌پرستی، رفیق‌بازی، دسته‌بندی‌های غیرخدایی، مال‌پرستی، کام‌جویی و ... نیندیشید و وجود خود را تباه نسازد.

صد البته انسانی که در همه زندگی «حق‌طلبی» و «حق‌مداری» را معیار زندگی خود قرار دهد و بر آن پافشاری کند، به زندگی شیرین و پرباری دست می‌یابد. «حق‌طلبی» هرگز انسان را به وادی محرومیت از مواهب الهی نمی‌کشاند؛ بلکه او را در مسیر استفاده صحیح کامل و همیشگی از نعمت‌های الهی قرار می‌دهد.
حق گویی نماد حق طلبی :
در اين زمينه روايات بسيار مهمى از پيامبر و اهل بيت بزرگوارش در كتاب هاى معتبر حديث آمده كه به برخى از آن روايات اشاره مى شود .
•    رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :أتقَى النّاسِ مَن قَال الحَقَّ فِيمَا لَه وَعَليهِ . پرهيزكارترين مردم كسى است كه در آنچه به سود او و زيان اوست حق بگويد .

•    حضرت امام باقر (عليه السلام) فرمود :قُلِ الحَقَّ وَلَو عَلى نَفْسِكَ .حق بگو ، گرچه به زيان خودت باشد .

•    حضرت امام صادق (عليه السلام) فرمود :ثَلاَثَةٌ هُمْ أقرَبُ الخَلْقِ إلَى اللهِ عَزَّ وَجَلَّ يَومَ القِيامَةِ حَتّى يَفرُغَ مِنَ الحِسابِ . . .
وَرجلٌ قَال الحَقِّ فِيما عَلَيهِ وَلَه. سه نفرند كه نزديك ترين خلق به خداى عز وجل در قيامت اند تا حساب پايان پذيرد . . . و يكى از آنان مردى است كه در آنچه به زيان و سودش بود حق گفته است .
•    و نيز آن حضرت فرمود :إنَّ مِن حَقِيقَةِ الإيمانِ أنْ تُؤثِرَ الحَقُّ وَإن ضَرَّكَ عَلَى البَاطِل وَإن نَفَعَكَ .به راستى از حقيقت ايمان است كه حق را گرچه به تو زيان رساند بر باطل ترجيح دهى گرچه به تو سود رساند .

•    رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :أفضلُ الجِهادِ كَلمةُ حقّ عِندَ سُلطان جائِر . برترين جهاد بيان حق نزد پادشاه ستمكار است .

حضرت يحيى و حق گويى :
اكثر مورّخان مسلمان و نيز منابع معروف مسيحى جريان جگر خراش شهادت حضرت يحيى را به خاطر بيان حق و اظهار حقيقت بر ضد طاغوت زمان خود دانسته اند و چنين بازگو كرده اند : يحيى قربانى روابط نامشروع طاغوت زمان خود با يكى از محارم خويش شد . به اين ترتيب كه هيردويس پادشاه هوسباز فلسطين عاشق هيروديا دختر برادر خود شد و زيبايى وى دل او را در گرو عشق آتشين قرار داد ، لذا تصميم به ازدواج با او گرفت.

اين خبر به پيامبر بزرگ خدا يحيى رسيد . او صريحاً اعلام كرد كه اين ازدواج نامشروع است و مخالف دستورات تورات مى باشد و من به مبارزه با چنين كارى قيام خواهم كرد .

سر و صداى اين مطلب در همه ى شهر پيچيد و به گوش آن دختر رسيد . او همت گماشت كه از يحيى بزرگ ترين مانع راه خويش در فرصتى مناسب انتقام گيرد و اين مانع را از سر راه هوس هاى خود بردارد .

ارتباط خود را با عمويش بيشتر كرد و زيبايى خويش را دامى براى او قرار داد و چنان در وى نفوذ كرد كه روزى هيردويس به او گفت : هر آرزويى دارى از من بخواه كه بى ترديد تو را به آرزويت خواهم رسانيد .

هيروديا گفت : من چيزى جز سر يحيى را نمى خواهم ! زيرا او نام من و تو را بر سر زبان ها انداخته و همه ى مردم را به عيب جويى ما واداشته است ، اگر مى خواهى دلم آرام شود و خاطرم شاد گردد بايد اين كار را انجام دهى !!

هيروديس كه ديوانهوار به آن زن عشق مىورزيد ، بى توجه به عاقبت اين كار ، تسليم شد و چيزى نگذشت كه سر يحيى را نزد آن زن بدكار حاضر ساختند ، ولى عواقب دردناك اين عمل سرانجام دامان او را گرفت .
خود اتکایی
قافله چندین ساعت راه رفته بود و آثار خستگی در مسافران و مرکبها پیدا بود تا اینکه به منزلی رسیدند .


رسول‌اللهصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نیز که همراه قافله بود شتر خویش را خوابانید و پیاده شد. همه در فکر بودند که خود را به آب برسانند و مقدمات نماز را فراهم کنند.


رسول اکرمصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم بعد از آنکه پیاده شد مقداری به سوی آب گام برداشت سپس بدون آنکه با احدی سخن بگوید به طرف مرکب خویش باز گشت.


اصحاب با خود فکر کردند که آیا پیامبر می‌خواهد فرمان حرکت بدهد؟ چشمها و گوشها منتظر شنیدن فرمان بود.

تعجب جمعیت هنگامی زیاد شد که دیدند همین که به شتر خویش رسید، زانو بند را برداشت و زانوهای شتر را بست و دو مرتبه به سوی مقصد اولی خویش روان شد. سپس در جواب کسانی که می خواستند به ایشان در این کار کمک کنند فرمود:

«هر گز از دیگران در کارهای خود کمک نخواهید و به دیگران اتکا نکنید ولو برای یک قطعه چوب مسواک باشد».


کحل البصر محدث قمی صفحه: 69 داستان راستان صفحه: 31-32
خود را باختن و خود را فراموش کردن
از قرآن استنباط می‌شود که انسان گاهی حالتی پیدا می‌کند که خودش با خودش فاصله پیدا می کند، خودش از خودش دور می‌شود.


چون این تعبیر در قرآن مکرر آمده است: خود را باختن (خود باختن) باختن به همان معنایی که در معامله می‌گویند فلان شخص باخت، زیان کرد، سرمایه را باخت و از دست داد؛ در صورتی که باور کردن این امر برای انسان خیلی مشکل است، زیرا وقتی انسان چیزی را که مملوک و در حیطه ملکیتش باشد ببازد یعنی او را به دیگری می‌دهد.


اما اینکه انسان خودش را ببازد چگونه می‌شود؟


قرآن جواب می دهد:

قُل اِنَّ الخاسِرینَ الَّذینَ خَسِروُا اَنفُسَهُم»


بگو زیانکاران، فقط- یعنی زیانکاران حقیقی- آنان‌اند که خود را زیان کرده‌‌اند.


یعنی آن کسی که مالش را زیان می کند او زیانکار حقیقی نیست، آن چیزی مهمی نیست؛ زیانکار واقعی آن است که اصلاً خودش را زیان کرده اصلاً خودش را یکجا باخته.



به قول مولوی , فرض کنید شخصی زمین دارد. شروع می‌کند آن زمین را ساختن، مصالح می‌برد آجر می‌برد گچ و سیمان و خاک می‌برد چوب و آهن می‌برد و یک خانه بسیار مجلل در آن زمین می‌سازد. فردا می‌خواهد برود به خانه خودش. وقتی می خواهد اسباب کشی کند، یک وقت متوجه می‌شود که خانه را روی زمین همسایه ساخته، اشتباه کرده، آن زمینی که مال او بوده آن است. این زمین مال دیگری است و او هر چه ساخته در زمین بیگانه ساخته.


مولوی می‌گوید:


در زمین دیگران خانه مکن


کار خود کن کار بیگانه مکن


کیست بیگانه تن خاکی تو


کز برای اوست غمناکی تو


گر میان مشک تن را جا شود


وقت مردن گند آن پیدا شود


مشک را بر تن مزن بر جان بمال


مشک چه بود ؟ نام پاک ذوالجلال
درایت مؤمن :
انسان باایمان به دلیل بهره‌مندی از موهبت و نعمت معنوی ایمان و ارتباط روحی با مبدا عالم، یعنی خداوند، پیوسته از هوشمندی و درایت و زیرکی برخوردار است و نباید اجازه دهد که فرد یا افرادی از او سوءاستفاده کند. به طور کلی کیاست و هوشیاری و زیرکی مومن به این است که با هیچ بهانه و توجیهی از هدف اصلی خلقت خویش که همان بندگی و نزدیکی به حق است دور نشود.

درباره زیرکی مومن روایات زیادی از ائمه معصومین علیهم السلام ثبت شده است، از جمله:

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:«زیرک‌ترین فرد کسی است که از خود حساب بکشد و مواظب خود باشد و برای پس از مرگ زندگانی جاویدش کار کند، و احمق‌ترین فرد کسی است که پیرو هوای نفس باشد و به آرزوهای خودش دل خوش کند.»

و نیز فرمود:«زیرک‌ترین مؤمن کسی است که بیشتر به یاد مرگ و در فکر آمادگی برای آن باشد.»

امیرالمومنین علی علیه السلام در پاسخ به این پرسش که «زیرک ترین مردم کیست؟» فرمود:«کسی که رشد و بالندگی خود را از گمراهی تشخیص دهد، تمایل به رشد داشته باشد و در مسیر رشد حرکت کند.»

یکی از افرادی که در جنگ بدر به اسارت مسلمانان در آمد شخصی به نام ابوعزه بود. او پس از اسارت، از تنگدستی و عیال‌مندی خویش نزد رسول الله نالید و تقاضای عفو کرد. پیامبر اکرم نیز از او پیمان گرفت که دیگر در جنگ علیه مسلمین شرکت نکند و کسی را نیز در این راه کمک نکند.

اما او در جنگ احد نیز شرکت کرد و نیروهای جبهه مقابل را علیه مسلمین برانگیخت و سرانجام به اسارت در آمد. او این بار هم به رسول خدا گفت:«من با میل خودم به جنگ نیامدم، من را عفو کن که چندین دختر دارم.»
رسول خدا فرمود:«عهد و پیمانی که با من بستی چه شد؟! نه، به خدا سوگند این مرتبه از تو نمی‌گذرم و الا در مکه خواهی گفت که من محمد را دوباره مسخره کردم.»

آنگاه فرمان کشتن او را داد و فرمود:«مومن از یک سوراخ، دو بار گزیده نمی شود.»


امام باقر علیه السلام می فرماید:«مراقب زیرکی مومن باشید زیرا او با نور خدا می نگرد.»


هیچ انسان باایمانی نیست مگر این که دارای زیرکی فروانی است و به میزان ایمانش با نور خدا می‌نگرد. نکته آخر این که آنچه خداوند به عنوان فراست و زیرکی در انسان‌های با ایمان نهاده است، به صورت کامل در امامان معصوم علیهم السلام وجود دارد.


منابع :

بحارالانوار،‌ ج 70، ص 106، ج 1 از امالی صدوق و معانی الاخبار،‌ ص 69، ج 16 از تفسیر امام

بحارالانوار،‌ ج 19، ص 345

بحارالانوار،‌ ج 71، ص 267، ج 13، ج 20،‌ ص 144

بحارالانوار، ‌ج 24، ص 128، ج 13 از عیون الاخبار

بحارالانوار، ج 67، ص 73، باب 2
درمان از خودبیگانگی
برای جلوگیری از سقوط در ورطه از خودبیگانگی و نیز نجات از آن، پس از تنبه وخارج شدن از غفلت، بازنگری نقادانه همراه با تقوا نسبت به گذشته سودمند است.



بازنگری نقادانه :

اگر فرد یا جامعه‌ای در اعمالی که انجام می‌دهد بازنگری نکند، در بعد فردی محاسبه نفس نداشته باشد و در باب شیوه و نفوذ فرهنگ بیگانه در فرهنگ خودی بازنگری و بازشناسی نداشته باشد، امکان فاصله گرفتن از هویت واقعی بسیار زیاد است و این فاصله گرفتن می‌تواند آن قدر پیش رود که به نسیان خود و فرهنگ خودی و از خودبیگانگی بیانجامد و راه نجات برای از خوبیگانگی او متصور نیست.


قرآن مجید در این خصوص می‌فرماید:


یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و لینظر نفس ما قدمت لغد و اتقوا الله ان الله خبیر بما تعملون. و لا تکونوا
کالذین نسوا الله فانساهم انفسهم اولئک هم الفاسقون.


ای کسانی که ایمان آورده‌اید تقوای الهی پیشه کنید و هر کسی در باب آنچه برای فردای قیامت پیش فرستاده بیندیشد و آن را بازنگری کند و تقوای الهی پیشه کنید که خدا به آنچه انجام می‌دهید آگاه است و همانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خداوند آنان را از خویشتن خویش فراموش ساخت.


دانشمندان علوم اجتماعی برای نجات انسان از معضل از خودبیگانگی گفته‌اند:


«انسان پس از توجه به این که دچار از خود بیگانگی شده، باید گذشته‌ی خویش را بازنگری و بازسازی کند. او نمی‌تواند با تصمیم بر توجه خویش از هم اکنون، بدون توجه گذشته معضل خویش را حل کند».


در این آیه شریفه، مسأله بسیار دقیقتر و حساب شده‌تر مطرح است و نقطه شروع را تقوا می‌داند: یا ایها الذین آمنوا اتقو الله.
مرحله اول تقوای الهی :

تقوای الهی اگر مدار زندگی شد، جز خدا کسی بر انسان حاکم نمی‌شود و انسان نسبت به از خودبیگانگی از مصونیت لازم برخوردار می‌شود.

مرحله‌ دوم بازنگری :

بازنگری نسبت به اعمالی است که برای سعادت خویش انجام داده است. انسان در همان زمان که برای خدا هم کاری را انجام می‌دهد ممکن است دیگری به صورت مرموزی بر او حاکم شود.


از این رو باید حتی نسبت به اعمالی که آنها را خوب می‌پندارد، بازنگری داشته باشد و گاه در همین بازنگری نیز فرد دچار غفلت و خود فریبی می‌شود.


به همین دلیل بار دیگر قرآن می‌فرماید: و اتقوالله تقوای الهی پیشه کنید.


مفسران درذیل این آیه فرموده‌اند: مقصود از تقوای دوم تقوا در بازنگری اعمال است. اگر انسان در این مرحله هم از تقوا برخوردار نباشد، دچار خودفریبی و به سوی از خودبیگانگی سوق داده می‌شود.


قرآن مجید می‌فرماید: ای مومنان چنین عمل کنید که دچار خدافراموشی که ملازم با خودفراموشی است نشوید.

بنابراین بازنگری اعمال به تنهایی کافی نیست. در بینش قرآنی بازنگری اعمال گذشته باید توأم با تقوای الهی باشد تا نتیجه مطلوبی دهد.



کتاب: انسان شناسی

نویسنده: محمود رجبی

صفحه: 83

بدگمانی
معنای لغوی :
سوء ظن به معنای بدگمانی بوده و یکی از رذائل اخلاقی است که در دین اسلام و در قرآن کریم به شدت از آن نهی شده است.
 


بد گمانی در قرآن :
این صفت رذیله نتیجه ترس و ضعف نفس است، و اصولا افرادی که توان مقابله با دیگران را ندارند به این کار عادت می کنند. ترس از دیگران گاهی سبب می شود که انسان با تهمت زدن و با عینک بدبینی به دیگران نگاه کند. خود بزرگ بینی نیز گاهی از این روش خود را نشان می دهد.

خداوند مى‏فرماید:
«یا ایُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثیرا مِنَ الظَّنِّ انَّ بَعْضَ الظَّنِّ اثْمٌ»
(سوره حجرات، آیه 12 ) یعنى: اى گروه مؤمنین، اجتناب کنید از بسیارى از گمان به درستى که بعضى از گمانها گناه است.

و در جای دیگر مى‏فرماید:
«وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السُّوْءِ وَ کُنْتُمْ قَوْما بُورا»
(سوره فتح، آیه 12) یعنى: گمان بد بردید، و شما قومى بودید به هلاکت رسیده».
حضرت امیر المؤمنین ع مى‏فرماید: «باید امر برادر مؤمن خود را به بهترین محامل حمل کنى. و باید به سخنى که از برادر تو سرزند گمان بد نبرى مادامى که محمل خوبى از براى آن بیابى».


در روایت آمده است که: «خداوند متعال حرام کرده است از هر مسلمى خون او را و عرض او را و ظن بد به او بردن را». و همین مذمت از براى ظن بد کافى است که آن را قرین کشتن مسلم و دست‏اندازى به حریم و عرض او نموده. و شکى نیست که هر کس در باطن، بد به دیگرى برد و او را به شر و فساد نسبت دهد در ظاهر به نظر حقارت او را مى‏بیند، و اکرام او را آنگونه که سزاوار است بجا نمى‏آورد. و در حقوق او کوتاهى مى‏کند. بلکه مضایقه از غیبت، و اظهار آنچه گمان به او برده نمى‏کند. و همه این امور منشأ هلاکت او مى‏شود.



یک پند همیشگی :
مرا پیر دانایی دو اندرز فرمود بر روى آب یکى آنکه: بر خویش خوش بین مباش دگر آنکه: بر خلق بدبین مباش.



چرا بدگمانی بد است؟
از آنجاییکه سخن بی پایه در هر صورت ناصحیح خواهد بود ظن بد هم چون بر هیچ پایه و اساسی استوار نیست و همچنین باید گفت که این القائی از جانب شیطان می تواند باشد به همین علت گمان بد در زبان آیات و روایات به شدت نهی شده است.پس همیشه باید به انسانها گمان خوب ببریم یعنی اگر مومنی را در معرض یک تهمت دیدیم بهترین احتمال را بدهیم.حتی اگر این احتمال بسیار ضعیف باشد.
ملا احمد نراقی می گوید

پس هر گاه عالمى را در خانه امیر ظالمى ببینى شیطان به گمان تو مى‏اندازد که: او به جهت طمع به آنجا رفته، تو باید آن را به دل خود راه ندهى، زیرا که شاید باعث رفتنش اعانت مظلومى باشد. و اگر از دهن مسلمانى بوى شراب یابى باید جزم به اینکه او شراب حرام نوشیده است نکنى، زیرا که مى‏شود که مزمزه کرده باشد و ریخته باشد، یا بر آشامیدن آن مجبور بوده باشد، یا به تجویز طبیب حاذقى به جهت مداوائى آشامیده باشد. و بالجمله باید حکم تو بر افعال مسلمین چون حکم و شهادت بر اموال ایشان باشد. و همچنان که در مال حکم نمى‏کنى مگر به آنچه دیده‏اى، یا با اقرار شنیده‏اى، یا دو شاهد عادل در نزد تو شهادت داده‏اند، همچنین در افعال ایشان باید چنین باشى.


فرار از موضع تهمت و گمان بد :
اگر شخص عادلی، بدى از مسلمانى نقل کند باید نه باید تکذیب شخص گوینده را کرد و نه حرف او را قبول کرد و حضرت امیر المؤمنین - علیه السلام - فرمودند که: «هر که خود را در محل تهمت در آورد ملامت نکند کسى را که به او بدگمان شود». و از حضرت امام زین العابدین - علیه السلام - مروى است که:
صفیّه دختر حى بن اخطب، همسر محترم حضرت رسول - صلّى اللّه علیه و آله - حکایت کرد که: «وقتى حضرت پیغمبر - صلّى اللّه علیه و آله - در مسجد معتکف بودند من به دیدن او رفتم و بعد از شام از پیش آن حضرت مرخّص شده روانه منزل شدم. آن حضرت قدرى راه همراه من آمد و تکلم مى‏کرد، شخصى از انصار برخورد و گذشت، حضرت او را آواز داده فرمود: این زن من صفیّه است. آن شخص عرض کرد چه جاى این سخن بود، حاشا که من به شما ظن بد برم، حضرت فرمود: شیطان در رگ و خون بنى آدم جا دارد ترسیدم بر شما داخل شود و باعث هلاک شما شود».

آری در این برخورد پیغمبر - صلّى اللّه علیه و آله - دو ارشاد مهم براى ما است: یکى اینکه: باید نهایت دوری را از ظن بد کرد. دوم اینکه: هر کسى اگر چه مثل پیغمبر خدا باشد باید خود را از محل تهمت دور نگاه دارد.
پس کسى که عالم پرهیزکار باشد و در میان مردم معروف به صلاح و دیانت باشد مغرور نشود که کسى به من ظن بد نمى‏برد، و به این جهت خود را از محل تهمت محافظت نکند، زیرا که: هر فردى از انسان اگر چه اورع و اعلم جمیع مردم باشد همه کس او را به یک نظر نمى‏بیند. بلکه اگر جمعى کثیر او را در ظاهر و باطن خوب دانند و همه افعال او را حمل بر صحت نمایند، جمعى دیگر هستند که به دنبال عیب او باشند و اعتقاد تمام به او نداشته باشند و ایشان البته در محل تهمت زدن به او مى‏باشند.

یک شعر پند گونه عربی می گوید:
و عین الرضا عن کل عیب کلیله *********و لکن عین السخط تبدى المساویا

یعنى: چشم دوستى از دیدن هر عیبى کند است، اما چشم عداوت و دشمنى، بدی‎ها را ظاهر مى‏کند.

و هر دشمن حسودى نگاه نمى‏کند مگر به چشم دشمنى. پس آنچه خوبى که از آدمى دید مى‏پوشاند و در تجسّس بدی‎ها برمى‏آید. و هر بدى، البته به دیگران گمان بد مى‏برد و ایشان را چون خود مى‏داند. و هر معیوب رسوائى، دیگران را مانند خود رسوا و عیبناک مى‏خواهد، عیوب ایشان را در میان مردم ظاهر مى‏کند تا مردم از فکر او بیرون روند و زبان ایشان از او کوتاه گردد. «و البلیّه اذا عمّت طابت» یعنى: هر بلائى که عمومیت هم مى‏رساند گوارا مى‏شود.

پس بر هر مؤمنى لازم است که خود را از مواضع تهمت دور دارد تا بندگان خدا گمان بد به او نبرند و به معصیت نیفتند و این شخص هم در معصیت ایشان شریک باشد، زیرا که هر که سبب معصیت دیگرى شود او هم در گناه با او شریک خواهد بود.

و از این جهت خداوند عالم فرموده: «دشنام ندهید به کسانى که غیر خدا را مى‏خوانند، که ایشان هم خدا را دشنام دهند». و حضرت پیغمبر - صلّى اللّه علیه و آله - فرمود: «چگونه مى‏بینید حال کسى را که پدر و مادر خود را دشنام مى‏دهد؟ عرض کردند که: آیا کسى پدر و مادر خود را دشنام مى‏دهد؟ فرمود: بلى کسى که پدر و مادر غیر را دشنام دهد، آن غیر هم پدر و مادر او را دشنام دهد».


طریقه درمان بدگمانى به خدا و خلق :
و باز ملا احمد نراقی گوید: و طریق معالجه بدگمانى به خدا و خلق آن است که: بعد از ملاحظه فساد ،آنچنان که گذشت و شرافت ضدّش؛که گمان نیک باشد، هرگاه گمان بدى از کسى به خاطر تو بگذرد اعتنائى به آن نکنى و دل خود را به آن شخص بد نسازى، و رفتار خود را با او تفاوت ندهى، و تفقّد و اکرام و احترامى که نسبت به او به عمل مى‏آوردى کم ننمائى.

بلکه بهتر آن است که در تعظیم و دوستى او بیفزائى. و در خلوت او را دعا کنى، تا به این سبب شیطان به غیظ آید و از ترس زیادشدن احترام و دعاى به او، دیگر گمان بد را به خاطر تو نیفکند.

و اگر به خطائى و لغزشى از شخصى برخوردى باید او را در خلوت نصیحت کنى، نه اینکه ابتدا غیبت و بدگوئى او نمائى. و باید از خطا کردن او محزون باشى، همچنان که از لغزش خود محزون مى‏شوى. و غرض تو از نصیحت او خلاص کردن او از هلاکت باشد. و هر گاه چنین رفتار نمائى ، براى تو ثواب ناراحتی و حزن بر خطاى او و ثواب نصیحت کردن او و نیز ثواب نجات او، هر سه جمع خواهد شد.



منابع:
معراج السعاده حاج محمد احمد نراقی.


پرهیز از اجحاف به جامعه:
امام صادق علیه السلام به یکی از اصحابش به نام« مصادف» هزار دینار داد و فرمود:« کالاهایی بخر و برای تجارت به مصر برو زیرا تعداد افراد خانواده‌ام زیاد شده و مخارجم بالا رفته.»

مصادف با سرمایه‌ی امام کالاهایی تهیه کرد و همراه چند تاجر روانه مصر شد. قبل از ورود به شهر، با قافله‌ای روبرو شدند که از مصر خارج می‌شد. از آنها پرسیدند: « وضعیت کالاهایی که آورده‌ایم، در مصر چگونه است؟» و جواب شنیدند که کاملا نایاب است.


با شنیدن این خبر، مصادف سایر تاجران با هم پیمان بستند که در فروش کالاها کوتاهی نکنند و همه چیز را به دو برابر قیمت بفروشند.

مصادف نیز همه اجناس را به قیمت دو برابر فروخت و به مدینه برگشت. با دو کیسه پول که در هر کیسه هزار دینار بود، نزد امام صادق علیه السلام رفت و گفت:« فدایت شوم، این کیسه سرمایه است و این کیسه سود است.»

امام فرمود:« این مقدار سود که خیلی زیاد است! شما چگونه معامله کردید؟!»

مصادف ماجرا را تعریف کرد.


امام با تعجب فرمود:« سبحان الله، با هم پیمان می‌بندید که کالاهایتان را به دو برابر قیمت به مسلمانان بفروشید؟!»
آن‌گاه فقط یک کیسه را برداشت و فرمود:« این سرمایه من است. نیازی به سودش ندارم.» سپس فرمود:«ای مصادف، درگیرشدن با شمشیرها از به‌دست آوردن مال حلال آسان‌تر است.»

کمکهای مالی وآبروی افراد :
هر انسانی آبرو و موقعیت و شخصیت مخصوصی دارد و آنچنان به این شخصیت پای‌بند است که معمولاً در کمتر شرایطی خود را به چشم پوشیدن از آن راضی می کند.

انسان‌ها معمولاً به‌راحتی از وابستگی‌های مادی و مالی در شرایط مختلف چشم می‌پوشند ولی از آبروی خویش صرف نظر نمی‌کنند؛ این حالت برخاسته از فطرت سالم انسانهاست که تن به فروختن آبروی خویش نمی‌دهند.
خداوند متعال نیز که خالق مهربان انسان‌هاست، در مجموعه تعالیم دینی هیچ گاه به هیچ کس چنین اجازه‌ای را نداده است که آبروی بندگانش را دستخوش بازی قرار دهد و هیچ موضوعی نمی‌تواند بهانه یا انگیزه ای برای از بین بردن آبروی افراد شود.

فرهنگ متعالی دین و برنامه حیات‌بخش اسلام اجازه نمی‌دهد که انسان پول بدهد و آبرو بگیرد، یا کمک مالی بکند ولی ضربه روانی و روحی بزند. در زندگانی ائمه اطهار علیهم السلام صحنه‌های فراوانی به چشم می‌خورد که امامان رعایت آبروی افراد نیازمند را به عنوان مهم‌ترین هدف در کمک های مالی در نظر داشته اند.


قرآن کریم در سوره بقره آیه 264 می فرماید:«یاایهاالذین امنوا لاتبطلوا صدقاتکم بالمن والاذی» (ای کسانی که ایمان آورده اید صدقه ها و کمک های مالی در راه خدای خویش را با منت یادآوری و به رخ کشیدن و اذیت و اظهار آنچه انجام داده‌اید، باطل نکنید.)

از این آیه قرآن فهمیده می شود که یکی از آفت‌های رایج در کمک‌های مالی این است که انسان پیوسته کاری را که کرده، مطرح کند تا دیگران متوجه شوند و آبروی فرد دریافت کننده در معرض تهدید قرار بگیرد.

عاصم بن حمید می گوید:

به امام باقر علیه السلام گفتم:«یکی از یاران ما خجالت می کشد که زکات بگیرد و مصرف کند اما من از زکات به او می‌دهم ولی نامی از زکات نمی برم. اشکالی ندارد؟»

امام فرمود:«نه. به آن شخص از زکات بده و اسمی از زکات را به میان نیاور. مؤمن را نباید خوار و ذلیل کرد.»


شخص نیازمندی نزد امام مجتبی علیه السلام رفت. امام دستور داد بیست هزار دینار به او دادند. او گفت:«ای مولای
من چرا نگذاشتی حاجتم را بگویم؟»

امام فرمود:«ما برای آبروی افراد، قبل از اینکه چیزی درخواست کنند، به آنان کمک می‌کنیم. ما خاندانی هستیم که اگر دریا اندازه بخشش ما را بداند شرمنده و خجالت‌زده می‌شود.»


منابع:
قرآن کریم؛ بحارالانوار، ج 43، ص 341 از مناقب؛

نفاق:
نفاق از واژه‌های قرآنی است و یکی از سوره‌ها نیز منافقین نام دارد. نفاق یعنی دورویی، یعنی بی‌دینی در عین اظهار مسلمانی کردن. قرآن مجید به دلیل اینکه نفاق در مدینه معضلی اجتماعی شده بود، چندین بار به این مسأله پرداخته و منافقین را با صفاتی یاد می کند؛ قرآن منافقین را « مفسد فی الارض » و آنها را بزرگ‌ترین دشمن حق و حقیقت می‌شمارد، به پیامبر هشدار می‌دهد که به آنان اطمینان نکند و می‌فرماید جایگاه منافق و کافر در آخرت، آتش دوزخ است.


از خصوصیات منافقین آن است که:

1) هنگام حضور در صف‌های نماز جماعت کسل و بی‌حوصله‌اند.

2) برای حضور در جبهه های جنگ علیه باطل این دست و آن دست می‌کنند.

3) دل‌هایشان مریض است.

4) استغفار هیچ‌کس- حتی کسی مانند پیامبر - برایشان سودی ندارد چرا که ضربه‌ای که اسلام از سوی منافقین خورده است از دست کافران نخورده است.


حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام در نهج البلاغه می‌گوید رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
فرمود:«من از سوی مؤمنان و مشرکان برای امتم هراسناک نیستم. خداوند مؤمن را به وسیله ایمانش حفظ می کند و مشرک را به وسیله شرکش نابود می‌سازد. من از منافقان هراسناکم که زبانشان با شماست اما عملکردی پنهانی بر ضد شما دارند.»




منابع:
نهج البلاغه نامه 27

المیزان ج 2 ص 97 ج 5 ص 121.

غیبت :

در حدیثی از امام صادق علیه‌السلام در باره‌ی تعریف غیبت می‌خوانیم که:

غیبت آن است که در باره برادر مسلمانت چیزی بگویی که خداوند آن را بر او مستور داشته است.

این نکته حائز اهمیت است که از بعضی کلمات بزرگان گاه چنین استفاده می‌شود که غیبت در مورد همه‌ی مؤمنان نیست بلکه تنها در مورد کسانی است که از گناه خود پشیمانند و یا توبه کرده‌اند و در سرحد اعتدالند.
و اما غیبت افراد فاسق و گنهکار جایز است هر چند گناهشان پنهان باشد و گاه به این روایت از امام صادق علیه‌السلام نیز استناد جسته‌اند که فرمود:

کسی که در روابطش با مردم ستم نکند، و در سخنانی که می‌گوید به مردم دروغ نگوید و از وعده‌هایش تخلف نجوید چنین کسی غیبتش حرام و شخصیت کامل و عدالت او ظاهر و اخوتش واجب است.


امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید:

هنگامی که فاسق تظاهر به فسق کند نه احترامی دارد و نه غیبتی


و در حدیث دیگری از امام رضا (علیه‌السلام) می‌خوانیم :

من القی جلباب الحیاء فلا غیبه له

کسی که چادر حیا را از سر بر‌گیرد غیبت ندارد


احادیث متعدد به خوبی نشان می‌دهد که اگر شخصی گناه کند و مستور باشد، غیبت او جایز نیست و غیبت شخص متظاهر به فسق نیز در خصوص آن عملی که تظاهر به آن می‌کند جایز است نه نسبت به تمام اعمالش.


از این گذشته حرمت غیبت با دلیل عقل نیز ثابت است چرا که نوعی ظلم و ستم و افشای اسرار و ریختن آبروی مردم محسوب می‌شود و بی‌شک فرقی میان فاسق و عادل در این زمینه نیست مگر در مواردی که غیبت سبب نهی از منکر یا دفع خطر و ضرر از جامعه مسلمین گردد. و در آن هم میان فاسق و عادل تفاوتی نیست.


یکی از گناهان بزرگ غیبت است. غیبت یعنی پشت‌سر دیگران بد‌گویی کردن و سخن نا‌خوشایند گفتن.

در روایتی آمده غیبت عبارت است از بیان اموری است که خدا بر برادرت پنهان کرده است اما بیان اموری مثل عصبانیت و عجله

که ظاهر هستند غیبت محسوب نمی‌شود باید توجه داشت که تحقق غیبت فقط به واسطه‌ی زبان نیست بلکه غیر از
گفتار بوسیله‌ی نوشتن و ایماء و اشاره و حرکت چشم و اعضای دیگر و هر چیزی که مقصود را بفهماند نیز محقق می‌شود و به همین خاطر است که گفته‌اند:

قلم،زبان دوم انسان است.


علل و اسباب غیبت چند چیز است:

1-وقتی انسان از کسی ناراحتی دارد می‌خواهد با ذکر معایب او خود را راحت کند

2-همراهی با دوستان در غیبت دیگران

3-وقتی انسان کار زشتی انجام داده به خاطر اینکه مورد مذمت و نکوهش قرار نگیرد دیگری را که کار او را انجام داده است نام می‌برد.


4-چون انسان می‌داند از شر زبان شخصی در امان نیست سعی می‌کند او را در نظر دیگران بی‌ارزش جلوه دهد تا سخنانش بی‌تأثیر شود.


5-انسان معایب و نواقص دیگری را ذکر می‌کند تا برتری خود را اثبات کند.


6-انسان برای خنده آوردن دیگران شخصی را مورد غیبت قرار می‌دهد.


7-انسان کسانی را می‌بیند که مرتکب منکرات می‌شوند و از فرط تعجب برای دیگران باز‌گو می‌کند.

8-انسان فردی را گرفتار و مبتلا دیده، غمگین می‌شود و این مطلب را باز‌گو می‌کند



عذر‌هائی که موجب تجویز غیبت می‌شوند به شرح ذیل است:


1-داد‌خواهی
اگر کسی برای داد‌خواهی در نزد کسی که می‌تواند حق او را بگیرد از دیگری که بر او ظلم نموده بگونه‌ای تظلم و داد‌خواهی کند که مستلزم ذکر نام او باشد اشکال ندارد .


2-استفتاء
«یعنی سؤال از مجتهد برای به دست آوردن فتوای او»


3-برحذر داشتن مؤمنین از خطر و نصیحت مشورت کننده

مثلاً اگر کسی برای ازدواج با زنی با انسان مشورت کند و انسان در آن زن عیبی سراغ دارد باید تذکر دهد.

4-اگر کسی به اسم یا لقبی معروف باشد که حاکی از عیب اوست و برای شناساندن او راه دیگری نباشد گفتن آن اسم یا لقب اشکال ندارد.


غیبت‌کننده از دو جهت مدیون است :

اولی نسبت به خدای تعالی که مخالفتش را مرتکب شده

دوم نسبت به کسی که آبرویش به وسیله غیبت مورد حمله قرار گرفته است .



لذا کسی که می‌خواهد از این گناه توبه کند باید از هر دو جهت تسویه حساب نماید.

برای ادای حق‌الله طبق قاعده عمومی توبه به غیبت‌کننده واجب است پشیمان شده، از کردار خویش متأسف باشد به این امید که بدین وسیله از حق خدا پاک شود اما برای ادای حق‌الناس قاعده این است که از صاحب حق که غیبتش را کرده است طلب حلالیت کند ولی از بعضی از اخبار چنین استفاده می‌شود که برای خروج از حق‌الناس استغفار برای کسی که غیبتش را کرده است کافی است.


درمان غیبت :

درمان این بیماری خطرناک اخلاقی از جهاتی با درمان سایر بیماریهای اخلاقی مشابه و از جهاتی متفاوت است و در مجموع رعایت امور زیر برای پیشگیری یا درمان غیبت کار‌ساز است:


1-درمان اصلی هر بیماری جسمی یا روانی و اخلاقی جز با ریشه‌یابی عوامل آن و قطع کردن آنها امکان پذیر نیست و از آنجا که عوامل زیادی در بروز و ظهور این صفت زشت مؤثر بود باید به سراغ آن‌ها رفت:
حسد ، کینه‌توزی انحصار‌طلبی، انتقام‌جویی، کبر و خود بر‌تر‌بینی، از عوامل مهمی بود که آدمی را به سراغ غیبت می‌فرستاد و تا اینها از وجود انسان ریشه‌کن نشود صفت رذیله غیبت هم ریشه‌کن نخواهد شد


2-راه مهم دیگر برای درمان این رذیله اخلاقی توجه به پی‌آمد‌های سوء معنوی و مادی، فردی و اجتماعی آن است، هر‌گاه انسان به این نکته توجه کند که غیبت او را از چشم مردم می‌اندازد و به عنوان فردی خائن، حق‌نشناس، ضعیف‌ و نا‌توان در جامعه معرفی می‌کند و پیوند اعتماد و اطمینان را در جامعه متزلزل می‌سازد



غیبت :
حسنات را از بین می‌برد

گنا‌هان دیگران را بر دوش انسان می‌گذارد

عبادات تا چهل روز پذیرفته نمی‌شود

غیبت کننده جزو نخستین کسانی است که قبل از همه وارد دوزخ می‌شود

اگر توبه کند و توبه او پذیرفته شود آخرین کسی است که وارد بهشت می‌شود.


و به این حقیقت توجه کند که غیبت حق‌الناس است زیرا آبروی خلق خدا را می‌برد و ارزش آبروی هر کس همچون ارزش جان و مال اوست و تا صاحب حق راضی نشود خدا او را نمی‌بخشد و ای بسا غیبت می‌کند و دسترسی برای جلب رضایت طرف پیدا نمی‌کند و این بار گناه برای همیشه بر دوش او می‌ماند. اگر غیبت‌کننده در این امور دقت کند به

یقین از کار خود پشیمان و منصرف می‌شود، و آنها که غیبت را وسیله تفریح و سر‌گرمی مجالس خودشان قرار می‌دهند اگر در این عواقب بیندیشند قطعاً تجدید‌ نظر خواهند کرد.


3-غیبت‌کننده باید به این حقیقت توجه کند که نیرو‌های انسان محدود است، اگر نیرویی را که صرف تضییع آبروی اشخاص و شکستن موقعیت اجتماعی آنها می‌کند، صرف رقابتهای صحیح و سازنده نماید، ای بسا در مدت کوتاهی از رقیبان خود پیشی گیرد و مقام والایی را که انتظار دارد در جامعه برای خویشتن فراهم سازد بی آنکه ضربه‌ای بر فرد یا جامعه وارد کند و عقوبات دنیا و آخرت را متوجه خود سازد.


غیبت‌کننده باید به این حقیقت توجه کند که غیبت کردن یکی از نشانه‌های بارز ضعف و ناتوانی و فقدان شخصیت و عقده خود کم‌بینی است و او با غیبت کردن این صفات درونی خود را آشکار می‌سازد و پیش از آنکه شخصیت اجتماعی طرف را بشکند شخصیت خود را در هم می‌کوبد.


این نکته نیز حائز اهمیت است که برای ترک غیبت مخصوصاً در مورد کسانی که غیبت برای آنها به صورت یک عادت در‌آمده قبل از هر چیز:


مراقبت شدید و نظارت اکید بر‌زبان است

پرهیز از معاشرت با دوستانی که او را به غیبت تشویق می‌کنند

ترک مجالسی که مهیا برای غیبت است

کلیه اموری که وسوسه غیبت در او ایجاد می‌کند


. یکی از انگیزه‌های غیبت تبرئه خویشتن است مثلاً می‌گوید اگر من مرتکب گناه شدم فلان کس که از من بهتر است همین عمل و یا عملی بدتر از کار من را انجام داده است.


در حدیثی از امام علی  علیه‌السلام آمده است:

ما عمر مجلس بالغیبه الا خرب من الدین.

مجلسی به وسیله غیبت آباد نشد مگر این که از نظر دین خراب گشت.



صبر :
در میان پیامبران الهی که هر یک ویژگی خاصی از فضایل اخلاقی را دارا بودند حضرت ایوب علیه‌السلام به عنوان پیامبر صبور شناخته می‌شود او الگوی صبر و استقامت در برابر مشکلات بود به همین دلیل حالات او در سوره «ص» موقعی که مسلمانان در مکه تحت فشار شدید قرار داشتند به عنوان یک سر‌مشق بزرگ نازل شد و به مسلمانان درس صبر و استقامت داد.


در آیه 44 سوره صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم آمده است:

ما ایوب را شکیبا یافتیم، چه بنده خوبی بود که بسیار باز‌گشت کننده به سوی خدا بود.


حضرت ایوب به عنوان یک آزمون بزرگ گرفتار مصائب عظیمی شد تا درجه شکر ‌گزاری او آشکار گردد و به مقام قرب پروردگار نزدیکتر شود او که اموال، زراعت و گوسفندان فراوان و فرزندان برومند و لایق و متعدد داشت در یک آزمون بزرگ همه چیز خود را از دست داد و خود نیز به بیماری شدیدی مبتلا شد.


آن حضرت چنان بیمار گشت که از شدت درد به خود می‌پیچید و بدین‌سان اسیر و در بند بستر بیماری و درد گردید ولی هیچ یک از این امور، از شکر او نسبت به درگاه خداوند نکاست. زخم‌ زبانهای زیادی از دوست و دشمن شنید، مصیبتی که شاید بالا‌ترین مصائب بود گاهی راهبان بنی‌اسرائیل و عبادت‌کنندگان آنان به دیدنش می‌آمدند و به صراحت می‌گفتند: تو چه گناه عظیمی کرده‌ای که به این عذاب الیم گرفتار شده‌ای؟ ولی باز هم آن حضرت صبر را از کف نمی‌داد و چشمه‌ی زلال شکر و سپاس الهی را به کفران و نا‌شکری آلوده نمی‌ساخت تنها کاری که کرد این بود که بعد از مدتی طولانی به پیشگاه خداوند عرض کرد:

بارپروردگارا! شیطان مرا به رنج و عذاب افکند او انتظار گشایش را تنها از تو دارم.


هنگامی که تمام آزمایشات را پشت سر گذارد در‌های رحمت الهی به روی او گشوده شد و افزون‌تر از آنچه داشت نصیبش گشت.
صبر در آیات و روایات
منظور از صبر همان استقامت در برابر مشکلات و حوادث گوناگون است .


صبر علاوه بر زندگی مادی، در زندگی معنوی وجود دارد اگر انسان در برابر نفس سر‌کش و هوا و هوسها و زرق و برق دنیا و جاذبه‌های گناه ایستادگی نکند و در راه شناخت خدا و اطاعت از فرمان او با مشکلات نجنگد، هر‌گز به جایی نمی‌رسد.


صبر را به سه دسته تقسیم می‌کنند:

1- صبر بر اطاعت: یعنی شکیبایی در برابر مشکلاتی که در راه اطاعت وجود دارد.

2- صبر بر معصیت: یعنی ایستادگی در برابر انگیزه‌های نیرومند و محرک گناه.

3- صبر بر مصیبت: یعنی پایداری در مقابل حوادث تلخ و ناگوار


صبر از مهمترین ارکان ایمان است چرا که در حدود 70 آیه در قرآن در این باره سخن گفته شده است و نیز امام علی علیه‌السلام موقعیت صبر در برابر ایمان همانند موقعیت سر نسبت به بدن می‌داند. و در حدیث نبوی آمده است صبر نیمی از ایمان شمرده می‌شود.

امام صادق علیه السلام می فرماید:

" کسی که به بلایی مبتلا شود و صبر پیشه کند پاداش هزار شهید را دارد."


امام علی علیه السلام به نقل از رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود:

صبر سه گونه است: صبر به هنگام مصیبت ، صبر بر طاعت و صبر در وقت گناه. پس کسی که بر مصیبت صبر کند ...
خداوند برای او سیصد درجه... ، کسی که بر اطاعت صبر کند ، خداوند برای او ششصد درجه ... و کسی که بر مصیبت
صبر کند خداوند برای او نهصد درجه ... بنویسد."


قرآن برای صابران اجر فراوانی قائل شده و کلید ورود به بهشت را صبر و استقامت شمرده شده است آنجا که می‌گوید:

فرشتگان بر در بهشت به استقبال می‌آیند و به آنها می‌گویند:

«سلام بر شما به خاطر صبر و استقامتتان، چه نیکو است سر‌انجام آن سرای جاویدان »


و پیراهن یوسف را با خونی دروغین آوردند پدر گفت: هوس‌های نفسانی شما این کار را برایتان آراسته من صبر جمیل خواهم داشت و در برابر آنچه می‌گویید از خداوند یاری می‌طلبم.
آثار و پیامدهای صبر
طبیعت زندگی دنیا این است که با موانع و مشکلات و آفات همراه می‌باشد در مسیر انجام باید‌ها و نباید‌ها اغلب مشکلاتی است که اگر انسان از آنها نگذرد به مقصد نمی‌رسد.

در ضمن، همیشه آفات و مصائبی در کمین نعمتهاست که باعث از دست دادن آنها می‌شود مصایبی در اموال و عزیزان و دوستان و مواهب دیگر.
 

انسان بدون صبر و استقامت هم در جهات مثبت به جایی نمی‌رسد و هم در برابر عوامل منفی و قادر به ایستادگی نیست به همین دلیل کلید اصلی پیروزی‌ها صبر و شکیبایی است و از آنجا که دین مجموعه‌ای از باید و نباید‌هاست، اطاعات و ترک معاصی بدون صبر و استقامت بقا و دوامی ندارد زیرا طبق بیان گذشته صبر در برابر ایمان همانند سر نسبت به بدن است.


امام علی علیه‌السلام می‌فرمایند:

صبر مساوی با پیروزی است.



افراد سست اراده و کم حوصله و کم استقامت بسیار زود از میدان حوادث می‌گریزند یا در برابر حجم مشکلات زانو می‌زنند نه دنیا را بدون صبر و استقامت می‌دهند و نه اخرت را.


در حالات علمای بزرگ مذهبی و دانشمندان علوم دیگر که به اختراعات و اکتشافات بزرگی نایل شدند چیزی که بیش از هر چیز دیگر می‌درخشد صبر و استقامت آنهاست.


امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند:
 
بسیار اتفاق افتاده که یک ساعت صبر و شکیبایی سبب شادی طولانی شده است و چه بسیار لذت کوتاهی در یک ساعت غم و اندوه طولانی به بار آورده است.


امام باقر علیه‌السلام می‌فرماید:

هر کس صبر و شکیبایی کند به خاطر آن به مقام روزه‌داران شب‌زنده‌دار می‌رسد و درجه شهیدی را که در پیشاپیش پیغمبر اکرم با شمشیر به دفاع پرداخته و شربت شهادت نوشیده است را به دست می‌آورد.
صبر در فرهنگ اسلام
برخی واژه ها گاهی به غلط ترجمه و تفسیر می‌شوند؛ مثلاً صبر را گاهی به «تحمّل» و «قبول ظلم» معنا می‌کنند و می‌گویند یک مسلمان صبور، باید بر هر ظلمی که بر او وارد شد، صبر کند.

این تفسیر که در واقع ظالم‌پروری و حقارت‌طلبی است، ابداً در مورد صبر صحیح نیست؛ بلکه صبر به معنای مقاومت، پایمردی، برخورد صحیح با مشکلات و تحکیم و تثبیت حق است، هر چند مستلزم از دست دادن مال و جان و آبرو باشد.

قیام امام حسین علیه السلام یک نمونه بارز صبر است؛ همچنان که صلح امام حسن علیه السلام نیز الگوی تمام عیار صبر بود. زیرا امام مجتبی علیه السلام می دید اگر شمشیر بکِشد، معاویه تمام شیعیان امیرالمؤمنین علی علیه السلام را می کشد و بر تخت سلطنت می‌نشیند و همانطور که خودش گفته بود، نام مبارک رسول الله را برای همیشه از صفحه تاریخ می‌زداید.

اینجاست که امام و حجت خدا کاسه صبر را هر چند که تلخ است، می‌نوشد و با صلح خود، جان شیعیان را حفظ می فرماید.

امام حسین علیه السلام هم بر اساس همین منطق می دید که اگر در خانه بنشیند و با یزید مقابله نکند، دیگر هیچ‌کس را یارای آن نیست که این مردم خفته و جاهل را از خواب غفلت بیدار کند و هشدار دهد. لذا خونش را در این راه ریخت و جوانانش را قربانی کرد و به اسارت زنان و فرزندانش رضایت داد.
بنابراین صبر، پایمردی و استقامت مناسب است که گاهی در لباس سکوت و صلح جلوه می کند و گاهی در لباس فریاد و خون.

خدای تعالی در سوره بقره آیه 177درباره متقین می فرماید:« والصابرین فی الباساء و الضراء» (آنها در سختی‌ها و بلایا صبر را پیشه می‌کنند و با پایمردی و استقامت قدم برمی‌دارند.»


محقّق طوسی می‌فرماید:«صبر به معنای خودنگهداری و حفظ نفس است؛ به طوری که شخص در مقابل سختی ها جزع و بی‌تابی نکند و در باطنش، اضطراب حاصل نگردد و زبان به شکایت باز نکند.»
صبر به انواعی تقسیم می‌گردد:«صبر بر مصیبت، صبر بر طاعت، صبر بر ترک معصیت، صبر بر حسن خلق.»

راغب می‌گوید:«صبر لفظ عامی است که برحسب موارد، اسم های گوناگون دارد؛ مثلا صبر در مقابل مصیبت به همان کلمه «صبر» تعبیر می شود، استقامت در میدان نبرد را «شجاعت» گویند، به پایمردی در مقابل ناملایمات «سعه صدر»، به صبر در نگفتن سخن « کتمان » و به صبر بر خوردن غذا «صوم» (روزه) می‌گویند.»

صبر نوعی تحمل مشقت است که اگر با بینش الهی توأم گردد، ارزش فوق العادی دارد؛ به طوری که حضرت امام جعفر صادق علیه السلام می‌فرماید:«الصبر رأس الایمان» (صبر نسبت به ایمان، مانند سر است نسبت به بدن.)


امام باقر علیه السلام می فرماید:«بهشت در سختی و صبر پیچیده شده است. هر کس در دنیا بر سختی ها و ناملایمات صبر و بردباری ورزد داخل بهشت می‌شود؛ جهنم نیز به لذات و شهوات پیچیده شده است؛ و هر کس به دنبال لذت‌ها و خواسته‌های نفسانی برود، به جهنم داخل می‌گردد.»


امام صادق علیه السلام می‌فرماید:«ما صابر و شکیباییم و شیعیان ما صابرتر و شکیباترند... زیرا ما از همه چیز آگاهیم و صبر می‌کنیم ولی شیعیان ما از بسیاری چیزها آگاه نیستند و با این حال همچنان صبر پیشه می‌کنند.»

جابر از امام باقر علیه السلام پرسید:« صبر جمیل چیست؟»

فرمود:«صبری است که شخص زبان شکوه و شکایت به سوی مردم باز نکند.»


رسول خدا صلی الله و علیه و آله و سلم فرمود:«در روز قیامت که همه خلایق جمع هستند، منادی از طرف خداوند ندا می‌کند که اهل صبر کجایند.

گروهی از مردم برمی‌خیزند. دسته‌ای از ملائکه به استقبال آنها می‌آیند و می‌پرسند «صبر شما چه بوده است؟»

می‌گویند «ما بر طاعت خداوند و ترک معصیت او صبر کرده‌ایم.»

منادی ندا می کند که:«بندگان من راست می‌گویند. راه آنها را باز کنید تا بدون حساب به بهشت بروند.»


منابع:
بحار الانوار، ج 71، باب 62.





اسراف و تبذیر :
خداوند در سوره فرقان آیه 67 می فرماید: "و الذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواما"
بندگان شایسته خدا در هنگام انفاق، نه زیاده‌روی می‌کنند و نه کم می‌گذارند بلکه راه میانه‌ای را می‌پیمایند.

و نیز در سوره اسراء آیه 27 می‌فرماید: "ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین"

اسراف‌کنندگان براداران شیاطین‌اند.
 

اسراف و تبذیر تقریباً به یک معنا هستند. با این تفاوت که اسراف به معنای تجاوز از حد در همه امور است، مانند
اسراف در معصیت یا اسراف در خوردن و امثال آن

اما تبذیر بیشتر در مورد پول به کار می‌رود و مبذّر به معنای کسی است که مال خود را به گونه‌ای متفرّق و پراکنده
می‌کند که از بین می‌رود.


اسراف و تبذیر هر دو از صفات ناپسند است و در روایات زیادی از آن نهی شده است، از جمله:

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:

سخاوتمند باش ولی تبذیر نکن؛ حسابگر باش ولی خسّت به خرج مده!

اگر اندازه گیری و حسابگری در زندگی مراعات نشود، موجب فقر خواهد شد.


در ابن باره، چند روایت نیز از امام صادق علیه السلام وارد شده است:

پرهیزکار باش و اسراف مکن و تنگ نگیر! بلکه میانه‌روی پیشه کن.


کمترین نوع اسراف این است که ته مانده‌ی آب در لیوان را دور بریزی.


یکی از موارد اسراف این است که لباسی را که مایه آبروی تو است (مثل لباس مخصوص مهمانی) در جایی که باید
لباس ساده بپوشی، به تن کنی.


خداوند اموال دنیا را در نزد کسانی که خواسته به امانت گذاشته و اجازه فرموده که تا حد اعتدال و دور از اسراف از آن استفاده کنند بخورند و بیاشامند، بپوشند و ازدواج کنند و مرکب سواری بخرند و سپس به فقرای مؤمنین رسیدگی کنند و احتیاجات آنها را برآورند.

هر کس چنین کند، خوردن و پوشیدن و سواری اش حلال است و هر کس نکند، بر او حرام است.
اسراف نکنید که خداوند اسراف کنندگان را دوست ندارد. آیا با مالی که خداوند به او داده باید اسب ده هزار درهمی بخرد در حالی که اسب بیست درهمی هم برای او کافی است؟! اسراف نکنید که خداوند اسراف کنندگان را دوست نمی دارد.


میانه روی امری است که خداوند آن را دوست دارد و اسراف و زیاده روی امری است که خداوند آن را دشمن می دارد.
 حتی اگر هسته ای را بی جا دور بیندازی یا زیادی آب را دور بریزی اسراف است.




منابع:
بحار الانوار، ج 75، ص 302 تا 305.

بحار الانوار، ج 71، ص 344 تا 349.
چند حدیث:

   امام علی (ع) ميفرمايند : کسی که خويش را بزرگ ببيند در پيشگاه خدا حقير است .
امام باقر (ع) ميفرمايند : سستی و کاهلی به دين و دنيا زيان ميرساند .
امام علی (ع) ميفرمايند : دنيا روياست و مغرور شدن به آن پشيمانی .
امام علی (ع) ميفرمايند : ديدار اهل نيکی قلبها را آباد ميکند .
امام علی (ع) ميفرمايند : ابراز فقر و نداری از کمی همت آدمی سرچشمه ميگيرد .
امام علی (ع) ميفرمايند : ادای امانت ، کليد رزق است .
امام علی (ع) ميفرمايند : زندگی را برای خوردن مخواه ، بلکه خوردن را برای زندگی بخواه .
امام علی (ع) ميفرمايند : گمراهی و زور گويی آخرين مرحله حکومت پادشاهان است .
امام علی (ع) ميفرمايند : مبنای همه عيبها برای انسان طمع زياد است .
امام علی (ع) ميفرمايند : رضايت به مقدرات الهی ، اندوه را از بين ميبرد .
رسول اکرم (ص) ميفرمايند : خداوند بهشت را بر هر زشتگوی بد زبان حرام کرده است .
امام علی (ع) ميفرمايند : قناعت ثروتی است که تمامی ندارد .
امام علی (ع) ميفرمايند : خداوند زيباست و زيباييها را دوست دارد .
- - - - - - - - - - - - - -
نتیجه:
انگیزه هر کار اجتماعی پیوند ویژه‌ای است که بین متصدی انجام کار و مراجعه کننده برقرار می شود و در تمام جهات تابع همان پیوند خواهد بود به بیانی اگر آن ارتباط سالم باشد، کار سالمی صورت می‌پذیرد و اگر این پیوند ناسالم باشد، کاری ناسالم به وجود می آید. اگر پیوند یادشده امری قراردادی و اعتباری باشد، سلامت کارهای تابع آن در محدوده سلامت اعتبار و قرارداد خواهد بود و اگر پیوندی تکوینی باشد، سلامت کارهای تابع آن در محور سلامت تکوین و تحقق آن قرار خواهد گرفت.
بر این اساس رابطه بین متصدی انجام کار و مراجعه کننده در نظام اسلامی، تنها حول محور قرارداد و اعتبار اداری نمی گردد، چون انگیزه در این نظام، همانا صیانت پیوند با خداوند است که همگان با ذات اقدسش ارتباط وجودی دارند و اگر مسائل دیگری مانند استخدام، ریاست، معاونت و ... مطرح است، فقط به منظور ایجاد نظم صوری در جامعه است و گرنه تنها عامل ارتباط بین افراد مسلمان در نظام اسلامی، حفظ پیوند بندگی با خدای سبحان است. این پیوند مقدس در صورتی یافت می شود و می ماند که هم اصل کار مطابق با دستور وحی آسمانی باشد، یعنی کار حلال و عمل مشروع باشد و هم انجام آن برای تحصیل رضای پروردگار بوده، هدفی غیر از تقرب به خداوند در قلب متصدی مربوطه راه پیدا نکند .

اگر کار مشروع نبود یا بر فرض مشروعیت آن انگیزه متصدی مربوطه تحصیل خرسندی خداوند متعال نبود بلکه بر اساس روابط قراردادی صورت پذیرفت، همانند سرابی خواهد بود که هرگز تشنه مقام و نیازمند به کمال را سیراب نمی کند و در قیامت که روز ظهور پیوند حقیقی و گسستن ارتباط قراردادی و اعتباری است و متصدیانی که پایه کارشان بر اساس مشروعیت آن و تحصیل رضای الهی بوده، و کارمندانی که کارشان نامشروع یا هدفشان رسیدن به مقام و حفظ پیوند قراردادی بوده، غمگین هستند، زیرا آنچه را که حق و صواب بوده فراهم نکرده اند تا بماند و سودمند باشد و آنچه فراهم کرده اند باطل و ناپایدار بوده و با فرارسیدن روز حقیقت، رخت بربسته است .

یک فصل دیگر هم در اسلام هست که آن نیز ایجاب می‏کند که از اهمیت دادن به مادیات کاسته شود و آن فصل تربیت و اخلاق است .


این قسمت را سایر مکاتب تربیتی هم قبول دارند که برای تربیت اجتماعی‏ بشر و برای آمادگی بشر برای زندگی اجتماعی باید کاری کرد که افراد هدف و ایده‏آل معنوی داشته باشند و به مادیات حرص نورزند . آتش حرص و طمع هر اندازه تیزتر بشود موجب عمران و آبادی اجتماع که نمی شود سهل است ، موجب خرابی و ویرانی اجتماع هم می‏گردد .


از نظر سعادت یک فرد هم هر چند نباید افراط کرد و مانند برخی از فلاسفه گفت که سعادت و خوشی در ترک همه چیز است ، اما بدو ن شک طبع‏ مستغنی و بی اعتنا یکی از شرایط اولیه سعادت است .


اینجا به یک توضیح دیگر نیازمندیم . ممکن است کسی تصور کند که از آنچه گفتیم که منظور جلوگیری از انحصار و محدود شدن علایق بشر به مادیات‏ است ، این توهم پدید آید که باید هم خدا را دوست داشت و هم دنیا را ، هم ماده را کمال مطلوب قرارداد و هم معنی‏ را ، یعنی نوعی شرک . خیر ، منظور این نیست .


منظور این است که انسان‏ یک سلسله عواطف و دلبستگیهای طبیعی به اشیاء دارد که اینها براساس‏ حکمتهایی در انسان آفریده شده و همه انبیاء و اولیاء از این گونه عواطف‏ بهره‏مند بوده‏اند و خداوند را بر آنها شکر می‏کرده‏اند ، و اینها نه قطع‏ شدنی است و نه فرضا قطع شدنی باشد ، خوب است که قطع شود .


انسان ظرفیت دیگری دارد ماورای این میلها و عواطف ، و آن ظرفیت کمال‏ مطلوب داشتن است ، ایده‏آل داشتن است .

دنیا و مادیات نباید به صورت‏ ایده‏آل و کمال مطلوب درآید ، محبتی که مذموم است این گونه محبت است .


میلها و عواطف یک نوع استعداد است در بشر و به منزله ابزارهایی برای‏ زندگی هستند ، اما استعداد کمال مطلوب داشتن استعداد خاصی است که از عمق انسانیت و جوهر انسانیت سرچشمه می‏گیرد و از مختصات انسان است .


پیامبران نیامده‏اند میلها را و عواطف را از بین ببرند و سرچشمه آنها را بخشکانند ، بلکه آنها آمده‏اند دنیا و مادیات را از صورت کمال مطلوب‏ خارج نمایند و خدا و آخرت را به عنوان کمال مطلوب عرضه نمایند و در حقیقت ، انبیاء می‏خواهند نگذارند که دنیا و مادیات از جایگاه طبیعی خود ، یعنی مورد رغبت و میل و عاطفه بودن ، که جایگاهی طبیعی است و نوعی‏ پیوند طبیعی میان انسان و اشیاء است خارج شده نقل مکان دهد و در آن‏ جایگاه مقدس که قلب نامیده می‏شود و هسته مرکزی وجود انسان است و ظرفیت انسانی او است و کانون کشش او به سوی لا یتناهی است ، بنشیند و بالطبع مانع پرواز انسان به سوی کمال لا یتناهی گردد .


اینکه در قرآن کریم وارد شده ( احزاب ، . 4)
« ما جعل الله لرجل من قلبین فی جوفه
یعنی خداوند در اندرون کسی دو دل قرار نداده
به منظور این نیست‏ که مردم یا باید به خدا علاقه داشته باشند یا به غیر خدا از زن و فرزند و مال و غیره ، مقصود این است که مردم باید یک هدف اعلی و منتهای آرزو داشته باشند .


با توجه به مباحث بالا و توضیح در مورد آنها انسان میتواند با یاد گیری و به عمل رساندن این فرایض اخلاقی در محیط بازار به چنان اعتباری برسد که دیگران از روی صداقت کارهای خویش را به او واگذارند و به اعتباری شایسته نزد خدا و مردم برسد.


منابع:
سایتهای:     www.aftab.ir     www.karafarini.ir             www.balag.net       www.daneshnamehe.roshd.ir
www.noormags.com   www.creativity.ir